دانشگاه چه جور جايى است؟
دانشگاه جاى خوبى است؛ اگر بخواهم درستتر حرف بزنم، بايد بگويم جاى بدى نيست؛ خوبىها و بدىهاى خودش را دارد. بعضىها كه قبل از شما آمدهاند تا تويش درس بخوانند، خيلى بهشان خوش گذشته و به نظر خودشان (و معمولاً به نظر بقيه)، چند سالى كه اين جا بودهاند، موفق بودهاند. بعضىها هم اصلاً از دانشگاه خاطره خوبى ندارند و دوره دانشجويىشان پر از اتفاقهاى ناخوشايند است. شما هم كه به اين جا پا گذاشتهايد، مىخواهم بهتان بگويم كه اين كه شما آخر كار چه حسى پيدا مىكنيد، كاملاً به خودتان وابسته است. لابد فكر مىكنيد كه مىخواهم از درس خواندن حرف بزنم و بگويم كه بچهها بهتر است درس بخوانيد تا خوشبخت بشويد... اما بهتر است صبر كنيد تا خودم بگويم؛ دانشگاه نمونهاى واقعى از اتفاقهايى است كه ممكن است در زندگىتان بارها تكرار شوند. باور كنيد! شما ديگر بزرگ شدهايد؛ خيلى بزرگ. اين را بزرگترها دائما به ما مىگويند تا لابد يادمان نرود؛ وقتى دبستان تمام مىشود و نوبت به دوره راهنمايى مىرسد، وقتى تازه مىرويم دبيرستان، موقع درس خواندن براى كنكور، وقت انتخاب رشته... ما دائما داريم بزرگ مىشويم. همه اين بزرگ شدنها، شكل كوچكى از بزرگ شدنى است كه بايد در دانشگاه تجربه كرد. وقتى مىآييد دانشگاه، خيلى از برنامههايى كه در زندگىتان شكل روتين و خودكار داشت، به عهده خودتان مىافتد. دانشگاه زنگ ورزش ندارد؛ ساعتهاى درسى، برعكس مدرسه زياد نيست و مجبور نيستيد خيلى دانشگاه بمانيد. پس اگر خودتان به فكر آشنا شدن و رفاقت با ديگران نباشيد، تنها مىمانيد! اگر تنها ماندن زياد خوشايند نيست، بايد دنبال اين باشيد كه با بقيه آشنا بشويد و با آنها وقت بگذرانيد. يك چيز ديگر هم هست؛ دانشگاه جايى است كه مسير زندگى را مشخص مىكند. آدم خيلى از تصميمهاى بزرگ زندگى را در همان دوران دانشجويى مىگيرد؛ مثل اين كه ادامه تحصيل دهد يا ترجيح دهد كه بعد از ليسانس، فقط كار كند؛ اين كه كى مىخواهد ازدواج كند و براى اين كار، دنبال چه جور آدمى است؛ اين كه مىخواهد ايران بماند يا به خارج از كشور برود و ... .خلاصه همه اينها نشان مىدهد كه زندگى دانشجويى، يك تكه مهم از زندگىتان است. بهترين كارى كه مىتوانيد بكنيد اين است كه مردانه سراغش برويد و بدترين كار، احتمالاً اين كه بىخيال باشيد و از تصميمگيرىهاى مهم فرار كنيد.
مطالب مرتبط رو حتما بخونین!!
2
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت
6:46 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
اعتماد به نفس و توكل
براى بالا بردن اعتماد به نفس و همچنين توكل كامل به حضرت حق چه توصيه اى داريد؟
همان طور كه آگاهى از خويشتن مىتواند انسان را از هرگونه خيالبافى و افكار منفى درباره خود رهايى دهد و به سوى كمال واقعى و اصلاح كاستىها رهنمون گردد و در نتيجه، اعتماد به نفس را بالا ببرد، عدم آگاهى و شناخت خويشتن نيز مىتواند مانع شكوفايى قابليتها و خلاقيّتها و ايفاى مسئوليتها شود.
اعتماد به نفس، يعنى انسان با شناختى كه از استعدادها و توانايىهاى خود دارد، آنها را دست كم نگيرد و بدون هيچ ترس و نگرانى، تصميم به انجام كارهاى مهم بگيرد. اين مفهوم، در فرهنگ اسلامى، با مفهوم زيباترى چون توكل، وقتى گره مىخورد، معناى دقيقترى مىدهد؛ زيرا توكل كه سپردن نتيجه هر كارى به خداست، باعث مىشود تا اعتماد به نفس، در انسان به شدت افزايش يابد؛ زيرا باور كردن اين مفهوم، به انسان اين آگاهى را مىدهد كه پشتيبان و حمايت كننده استعدادهاى درونى انسان، قدرت لايزال الهى است كه او را بر انجام هر كارى قادر مىسازد. قرآن مىفرمايد: «من يتوكل على الله فهو حسبه؛ هر كس بر خدا توكل كند، پس خداوند او را از هر چيزى بىنياز مىكند».
اعتماد به نفس، انسان را مستقل و دور از هرگونه وابستگى بار مىآورد و براى انجام دادن مسئوليتهاى فردى و اجتماعى، با توجّه به توانايىهاى خويش، به ميدان عمل مىكشاند. اعتماد به نفس، سبب مىشود تا فرد مسئوليتهاى خويش را با اطمينان كامل انجام دهد و با افزايش قابليتها و توانايىهايش، از هرگونه توقف و سكون بپرهيزد. در واقع، اعتماد به نفس، به معناى باور كردن قابليت انسانى خويش، روبهرو شدن فعال با رويدادهاى زندگى و انجام دادن درست وظايف است. بنابراين، اعتماد به نفس، از درون فرد سرچشمه مىگيرد؛ نه از بيرون. افرادى كه از اعتماد به نفس كافى برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسئوليتپذير و پيشرفت گرايند؛ ناكامىهاى زندگى را مىپذيرند؛ بر ايجاد رابطه با ديگران توانايند و از هرگونه گوشهگيرى، دورى مىجويند.
از طرف ديگر، آنان كه ضعف اعتماد به نفس دارند، از مشكلات زير رنج مىبرند:
1. احساس خود كم بينى؛
در اكثر اعمال و نگرشهاشان احساس عدم اطمينان و درماندگى مىكنند؛ خود را در مواجهه با مشكلات، ناتوان مىبينند و جملاتى چون نمىتوانم اين كار را انجام دهم، هرگز قادر به يادگيرى در سطوح عالى نيستم و توان نيل به مراتب عالى را ندارم، هميشه ذهن اين افراد را به خود مشغول مىكند.
2. بروز احساسات و عواطف منفى؛
رفتار اين افراد، حاكى از نوعى خشونت، بىقيدى و بدخلقى است. به سبب عدم پذيرش محورى به نام «خود»، اين افراد همواره در انعكاس علايق خويش با ترديد و تغيير رو به رو هستند و توان ابراز رفتار عاطفى مناسب را ندارند.
3. گريز از موقعيتهاى نگرانزا؛
در برابر فشارهاى روانى، به ويژه ترس و خستگى و آن چه موجب آشفتگىاش شود، بسيار كم تحمّلند؛ حتّى ممكن است امتحانات درسى، برايشان بحرانهايى اضطراب زا فراهم آورد و به عدم موفقيتشان منجر شود.
4. نوميدى؛
يأس از دستيابى به اهداف، رايجترين ويژگى اين افراد است.
5. كمرويى؛
يكى از شايعترين صفات اين افراد، كمرويى است و آنها معمولاً در روابط اجتماعى با مشكلات جدى روبهرو هستند.
عواملى كه در جهت تقويت اعتماد به نفس مؤثرند، عبارتند از:
1. استعدادهاى خود را هر چه بيشتر بشناسيد.
شناخت استعدادها و قابليتهاى خويش، مىتواند در كسب اعتماد به نفس، مفيد واقع شود و انسان را از دام نوميدى رها سازد. بدين منظور، استعدادها و توانمندىهاى مختلف علمى، ورزشى، هنرى، كلامى و... خويش را يادداشت كنيد و هر روز آنها را براى خود بخوانيد.
2. بر توانايىها و موفقيتهاى گذشتهتان تكيه كنيد.
بايد بر توانايىهاى خويش تكيه كنيد و ضمن مرور موفقيتهاى گذشته، آنها را در كانون تمركز و توجّه خود قرار دهيد.
3. گذشته ناموفق و شكستها را فراموش كنيد.
اگر تصورى نامطلوب از گذشته داريد، به دست فراموشى سپاريد. تصور نامطلوب، اجازه نمىدهد تا به تغييرات خويش پى ببريد و حقيقت كنونىتان را دريابيد.
4. خود را مثبت ارزيابى كنيد.
درباره خويش، مهربان باشيد و شخصيتتان را با ديد مثبت ارزيابى كنيد. در شايستگى خويش، ترديد نكنيد و خود را با صفات خوب تفسير كرده، در انجام كارها توانا بدانيد.
5. ريسك كنيد.
روى تجربيات جديد، با ديد يادگيرى بيشتر، فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد. اگر اين گونه عمل كنيد، امكانات جديدى براى شما فراهم مىآيد و حس خويشتن پذيرىتان تقويت مىشود.
6. از خواهشهاتان بكاهيد.
عزّت و سربلندى انسان، در گرو عدم درخواستهاى مكرّر از ديگران است. تا مىتوانيد به خود متكى باشيد و به آن چه هستيد و داريد، اكتفا كنيد تا اعتماد به نفس بيشترى به دست آوريد.
7. خود را با ديگران مقايسه نكنيد.
هرگز خود يا موفقيتهاتان را با ديگران مقايسه نكنيد و همواره به رقابت با خويش بپردازيد؛ زيرا هر كس از شرايط و امكانات خاص خود برخوردار است.
8. ارتباط با خدا را حفظ و تقويت كنيد.
مهمترين روش كسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند ونيايش با اوست. وقتى بتوانيد حضور در محضر خالق هستى و كمال مطلق را احساس و به او تكيه و اعتماد كنيد، بزرگىاش را دريابيد، به او بپيونديد و بر او توكل كنيد، به بزرگى شخصيت خويش، آگاه خواهيد شد. بنابراين، با توكل و تكيه كردن بر قدرت خداوند و سپردن نتيجه هر كارى به خدا، اعتماد به نفس خود را صد چندان كنيد.
9. از هدفهاى كوچك و متوسط شروع كنيد.
يكى از علل شكستهاى مكرر افراد كه منجر به احساس خودكم بينى و از دست دادن اعتماد به نفس مىشود، در نظر گرفتن هدفهاى بزرگ و دست نيافتنى است. براى اين كه به خودباورى و اعتماد به نفس برسيم، لازم است ابتدا از يك هدف كوچكتر شروع كنيم تا با دست يافتن به آن و چشيدن طعم موفقيت، اعتماد به نفس در ما تقويت شود.
توكل از ماده وكالت، به معناى سپردن كارها به خداوند و اعتماد بر لطف اوست. راغب اصفهانى در مفردات مىنويسد: «توكل» اگر با حرف «على» بيايد، به معناى اعتماد كردن مىباشد.
سيد عبدالله شبر، يكى از عالمان بزرگ اخلاق در تفسير توكل مىنويسد: «توكل، منزلى از منزلهاى دين و مقامى از مقامات اهل يقين، بلكه از درجات مقربين است. حقيقت توكل، همان اعتماد قلبى در همه كارها بر خداوند و صرف نظر كردن از غير اوست و اين، منافاتى با تحصيل اسباب ندارد؛ مشروط بر اين كه اسباب را در سرنوشت خود، اصل اساسى نشمرد. بنابراين، توكل به معناى ترك فعاليت و كوشش جسمانى و تدبير عقلانى نيست؛ چون اين كار، در شريعت مقدس، حرام و قبيح است و در شرع مقدس اسلام، تلاش در امورى مانند صنعت، زراعت و ساير راههاى به دست آوردن روزى و تأمين معاش، امرى مطلوب و مورد تأكيد است.1
بنابراين، توكل، مفهوم ظريف و دقيقى دارد كه در عين توجه داشتن به عالم اسباب، انسان را از غرق شدن در آن و دل بستن به غير خدا و آلودگى به شرك، باز مىدارد. انسان، بايد با كمال قدرت و قوت، از هر گونه وسيله مشروع براى پيروز شدن بر مشكلات بهره گيرد و موانع را از سر راه خود بردارد و با اين حال، متكى به لطف پروردگار و قدرت بىپايان او باشد و پيروزى را تنها از او بداند.
رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله از جبرئيل عليهالسلام مىپرسد: «توكل بر خداوند متعال چيست؟ جبرئيل عليهالسلام در پاسخ گفت: حقيقت توكل، علم و آگاهى به اين است كه مخلوق، نمىتواند زيانى برساند و نه سودى و نه چيزى ببخشد و نه از آن باز دارد و نيز توكل، مأيوس شدن از خلق است (يعنى همه چيز را از خدا و به فرمان او بداند).2
در حديث ديگرى مىخوانيم كه توكل اين است كه از غير خدا نترسى.3
از اين تعبيرات، به خوبى استفاده مىشود كه روح و حقيقت توكل، بريدن از مخلوق و پيوستن به خالق است. در عين حال، در روايات اسلامى اين معنا كه مفهوم توكل، ترك استفاده از اسباب و وسايل عادى است، به شدت نفى شده است. در حديث معروفى چنين آمده است: مرد عربى در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله شتر خود را رها كرد و گفت: «توكلت على الله».
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: شتر را پايبند بزن و سپس توكل بر خدا كن (با توكل زانوى اشتر ببند).4
اصولاً مشيّت خداوند بر اين قرار گرفته كه مردم در اين عالم براى رسيدن به مقصود، از اسباب وسايل موجود كمك بگيرند. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «اراده الهى بر اين قرار گرفته كه همه چيز مطابق اسباب جريان يابد، به همين جهت براى هر چيزى سببى قرار داده است.5
بنابراين، بىاعتنايى به عالم اسباب، نه تنها توكل نيست، بلكه به معناى بىتوجهى به سنتهاى الهى است و اين، با روح توكل، ناسازگار است.
به طور خلاصه، توكل بر خداوند، يعنى اعتماد كردن به او و واگذار كردن كار به او و تسليم اراده او بودن و استقلال ندادن به اسباب و توجه كامل به مسبب الاسباب (خداوند)؛ يعنى در عين استفاده از اسباب، توجه داشته باشيم كه اسباب، از خود چيزى ندارند و در تأثير، مستقل نمىباشند؛ بلكه تكيهگاه آنها نيز خداوند متعال است.6
برخى آثار و ثمرات توكل بر خداوند عبارتند از:
1. قوت قلب؛ امير مؤمنان عليهالسلام مىفرمايد: «ريشه و اصل قوت قلب، توكل بر خداست».7
2. رام شدن دشوارىها و آسان گشتن اسباب؛ امير مؤمنان عليهالسلام مىفرمايد: «هر كس بر خدا توكل كند، سختىها در برابرش رام و اسباب و وسايل، براى او آسان و هموار مىگردد».8
3. شكستناپذير شدن؛ حضرت باقر عليهالسلام مىفرمايد: «هر كس بر خداوند توكل و اعتماد كند، شكست نمىخورد و هر كس به دامن او چنگ زند، مغلوب نمىگردد».9
پىنوشت:
1. سيد عبد الله شبر، اخلاق شبر، ص 275.
2. مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 138.
3. همان، ص 143.
4. فيض كاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 426.
5. اصول كافى، ج 1، ص 183، ح 7.
6. ر.ك: سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 239.
7. رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 1، ص 318.
8. غرر الحكم، شماره 9028.
9. ميزان الحكمه، ج 4، 22547.
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
7:41 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
10 نكته براى مقابله با غم غربت و سازگارى با محيط جديد
وقتى شما خانه را به قصد حضور در دانشگاه ترك مىكنيد، چه بسا درجاتى از غم غربت و دلتنگى را حس كرده باشيد. برخى دانشجويان، چنان غرق در هيجان دوستان و فعاليتهاى جديد مىشوند كه كاملاً زندگى پيشين خود را از ياد مىبرند. بعضى دانشجويان، فقط در همان چند دقيقه اول، هيجانزده هستند و بعد، دلشان براى همه آن چيزهايى كه برايشان آشنا و صميمى بود، تنگ مىشود و در آرزوى ديدار خانواده و دوستانشان به سر مىبرند.
عدهاى ديگر، از همان ابتداى ورود به محيط ناآشناى دانشگاه و شهر، در وحشتند. آنها براى مدتى از چند روز تا يك و نيم سال، غمگينند و تا حدودى احساس بيچارگى مىكنند. اين مشكل، براى دانشجويان خارجى يا غيربومى، دشوارتر است؛ زيرا اين دسته از دانشجويان، بر خلاف ديگران، از عوامل حمايتى محرومند؛ عواملى نظير دوستان همشهرى كه با يك زبان و گويش و علاقهمندى مشترك، با يكديگر سخن بگويند.
ما به هر محيط جديدى پا بگذاريم و مجبور شويم نيازهايمان را به نحوى متفاوت با قبل و با افرادى ديگر تأمين كنيم، دچار غم غربت و دلتنگى مىشويم. هر يك از ما براى تغيير و آموختن روشهاى مختلف و كنار آمدن با محيطهاى جديد، تحمل خاصى داريم. غم غربت، اصطلاحى است كلى كه اندوه، غمگينى، از دست دادن معنا، ترس از تغيير يا احساسات تنهايى را در بر مىگيرد.
اگر دانشجو نتواند نيازهاى دوست داشتن و تعلق خود را با افراد جديد تأمين كند، چه بسا دچار افسردگى جدى شود. در چنين شرايطى، دانشجوى تازه وارد، در پى كمكهاى حرفهاى بر مىآيد تا از دغدغهها و نگرانىهايش سخن بگويد. اين را هم بدانيد كه غم غربت، شفاى عاجلى ندارد؛ ولى هر گاه به شدت غمگين شديد، اگر با كسى حرف بزنيد، حتماً حالتان بهتر مىشود. اغلب اوقات، مشاوران مىتوانند معناى تازهاى از خودمان و زندگى را به ما نشان دهند. آنها ما را نسبت به حل مشكلات و درك محيط جديد، ترغيب مىكنند.
رعايت نكات زير، مىتواند به تنهايى ما را در كنار آمدن با شرايط جديد كمك كند:
1. بپذيريد كه به آن دچاريد (چون بخش اعظم خاطرات شما و آن چه مىتوانيد بدان تكيه كنيد، در خانه قبلىتان است)؛ غم غربت، پاسخ طبيعى به اين احساس فقدان است.
با خواهر و بردار بزرگتان يا هر كسى كه از خانه دور است، در اين باره صحبت كنيد. قدرت زيادى لازم است تا اين واقعيت را بپذيريد كه چيزى شما را رنج مىدهد و بايد با آن روبهرو شويد.
2. موضوع را زياد بزرگ نكنيد؛ آيا شما درباره موضوعات و حوادث مشخص، اهل مبالغه و اغراقيد؟ بسيارى از مشكلات (مثل صفهاى طولانى اتوبوس، آلودگى، ترافيك، رفت و آمدها)، تراژدىهاى زندگى نيستند. از خود بپرسيد كه واقعاً چقدر اهميت دارند و آيا اين ماجرا، سه سال، سه ماه و يا حتى سه روز بعد، در خاطر خواهد ماند؟ اگر پاسخ، نه است، چه بسا لازم است دوباره ديدگاهتان را مورد ارزيابى قرار دهيد.
3. براى سازگارى با شرايط جديد و كم شدن غم غربت، به خود فرصت داده، شكيبا باشيد و انتظار نداشته باشيد كه در همه حال، احساس راحتى و خشنودى كنيد. هر تعبيرى، ما را با فراز و نشيبهايى روبهرو مىكند؛ مهم، نحوه روبهرو شدن با اين وضعيت است. ممكن است احساس تنهايى كرده، در مورد دوستيابى نگران باشيد؛ اما بايد بدانيد كه در خوابگاه، همه همين وضعيت را دارند. اگر فكر مىكنيد به اندازه كافى در روابط اجتماعى مهارت نداشته، به اصطلاح، خجالتى هستيد، سعى كنيد در فعاليتهاى گروهى و اجتماعى شركت كنيد و تغييرات تدريجى خود را مشاهده كنيد.
4. با محيط جديد خود آشنا شويد و در اطراف، قدم بزنيد. اگر بدانيد ساختمانها، كلاسها و خدمات در كجا هستند، بهتر مىتوانيد بر خود مسلط شويد. از ديگران بخواهيد تا شما را در كشف محيط تازه، همراهى كنند.
5. با اعضاى خانوادهتان در تماس باشيد؛ اما تلفنهاى خود را محدود كنيد؛ برايشان درباره فعاليتها و تجربههاى جديدتان بنويسيد و آنها را متوجه كنيد كه شما هم مايليد از حال و روز آنها مطلع باشيد.
6. در پى فرصتهاى جديد باشيد؛ همان اندازه كه ديدن مردم، كلاسها، ساختمانها و ديگر بخشهاى محيط جديد، وحشتانگيز به نظر مىرسند، در عين حال، فرصت آشنايى با مردمى را پيش مىآورند كه بين شما و آنها، زمينه علايق مشترك وجود دارد. در كلاسهايى كه براى شما جالبند، ثبتنام كنيد و به فعاليتهاى مورد علاقهتان سرگرم شويد يا فعاليت تازهاى را امتحان كنيد.
7. جمله «تحملش را ندارم» را زياد تكرار نكنيد؛ حتى اگر دردسرها و مشكلات زندگى جديد را دوست نداريد، بدخلقى كردن، پاسخ مناسبى نيست. از خود بپرسيد «آيا مىتوانم كمى بيشتر در مقابل اين مشكل، مقاومت كنم» و آيا عكسالعمل بيش از حد من، كمك خواهد كرد؟
اگر به ترتيب، پاسخ شما «آرى» و «خير» باشد، نفس عميق بكشيد؛ نگاهى واقعگرايانه بيندازيد و تكرار جملات «تحملش را ندارم» و «داغون شدهام» را متوقف كنيد.
8. از تعميم بيش از حد مسائل بپرهيزيد؛ تعميم بيش از حد، چهرهاى وارونه از شهر و ساكنان آن مىسازد. استفاده از كلماتى مانند «هميشه» و «هرگز» در جملات، مشكلات را چند برابر مىكند؛ مثل «مردم اين شهر، همه گستاخ و بىادبند» يا «مردم اين شهر، هرگز براى كمك به كسى توقف نمىكنند». واقعيت اين است كه انسانها در شهرهاى مختلف، برخى اهل كمك كردن و احتمالاً برخى بىادب و گستاخند.
9. قدرت درك مزاح و شوخى در خود ايجاد كنيد؛ بيشتر مردم به شوخى، بدبين هستند؛ ولى همين شوخى، مىتواند معانى مختلفى داشته باشد. خنده، يكى از عوامل مهمى است كه اضطراب را برطرف مىكند. البته كسى را مسخره نكنيد؛ چون بين مسخره كردن فردى و شوخى كردن با او، تفاوت وجود دارد.
10. در فعاليتها يا باشگاهاى ورزشى شركت كنيد؛ شركت در يك فعاليت يا باشگاه، چندين فايده را مىتواند به دنبال داشته باشد. شركت در فعاليتهاى لذتبخش، ذهن ما را از احساس تنهايى دور مىكند. فعاليتهاى فوق، مىتواند به طور مستقيم، خُلق ما را تغيير دهند. اين اعمال، همچنين فرصتى را فراهم مىكنند تا افراد داراى علائق مشابه را ببينيم و مهارتهاى ملاقات با ديگران را در خود افزايش دهيم. اين كار، همچنين ساختار جديدى را به زندگى ما مىدهد و احساس مىكنيم كه چيزى براى آينده وجود دارد. فعاليتها همچنين به ما يادآورى مىكنند تا نسبت به انجام كارهايى مشابه اين فعاليتها در گذشته، احساس بهترى پيدا كنيم. در بعضى موارد، اين اثرات خيلى سريع و در مواردى ديگر به كندى به دست مىآيند.
چيزى كه بايد از آن خوددارى كرد، اين است كه به باشگاه يا يك سازمان يا حتى يك رابطه جديد، به اين خاطر ملحق شويم كه فكر مىكنيم آن ما را بهتر خواهد كرد و يا به شخص جذابى تبديل خواهد كرد.
راهبرد بهتر، اين است كه در فعاليتها به اين خاطر درگير شويم كه آنها قبلاً در ما ايجاد لذت مىكردهاند و يا اين كه فكر مىكنيم كه براى ما خوب خواهند بود. اين، باعث مىشود كه از انجام فعاليتها با مردم و بودن با مردمى كه از اين امور لذت مىبرند، لذت ببريم.
همچنين ممكن است دريابيم كه بعضى از مردم، مثل ما هستند و علاوه بر اين، ما يك امتياز اضافه نيز داريم و بدين وسيله در مىيابيم كه قادريم بعضى از فعاليتها را انتخاب كنيم و به تنهايى انجام دهيم؛ بدون اين كه احساس تنهايى كنيم.
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
7:32 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
نكاتى درباره استفاده دانشجويى از كامپيوتر و اينترنت(واجبتر از نان شب! )
«امروز بىسواد كسى نيست كه خواندن و نوشتن را نياموخته است؛ بلكه بىسواد كسى است كه دانش استفاده از كامپيوتر را ندارد».
شايد تا به حال بارها اين جمله را شنيده يا خوانده باشيد. نمىدانم چقدر آن را قبول داريد؛ اما مطمئنم كه به اين نكته اذعان داريد كه در دنياى پيچيده امروز، استفاده از كامپيوتر و اينترنت، از مرحله فن و هنر بالاتر رفته، به يك نياز اساسى تبديل شده است. حال اگر دايره بحث به دانشگاه و دانشجو محدود شود، مىتوان آن را يك نياز حياتى برشمرد و اين چنين گفت كه دانشجويى كه توانايى استفاده از كامپيوتر و اينترنت را نداشته باشد، كلاهش پس معركه است!
شايد شما كه اين مطلب را مىخوانيد، در سطح بالايى از دانش كامپيوتر قرار داشته باشيد؛ اما ما تصميم گرفتيم تا نكات مهمى را كه در استفاده از كامپيوتر و اينترنت، به درد يك دانشجو - آن هم از نوع صفر كيلومترش - مىخورد، به طور خلاصه و مختصر يادآورى كنيم.
اول ICDL، بعد...
شايد سؤال اكثر افرادى كه مىخواهند پا به دنياى كامپيوتر بگذارند، اين باشد كه از كجا شروع كنيم؟ بهترين پاسخ به اين سؤال، ICDL است؛ اما ICDL چيست؟
(International Computer Driving Licence) ICDL يك گواهىنامه بينالمللى است كه توانايى دارندگان اين گواهىنامه را در مهارتهاى كامپيوترى، تأييد مىكند. زمانى كه يك داوطلب، در دوره گواهىنامه ICDL ثبتنام مىكند، بايد در 7 دوره آموزش مهارتى شركت كند. متقاضى براى به دست آوردن مدرك ICDL بايد در امتحانات اين 7 مهارت قبول شود. هر فرد بدون توجه به سن، جنس، تحصيلات، تجربه يا پيش زمينه، مىتواند در اين آزمونها شركت كند. اين آزمونها عبارتند از:
1. مفاهيم اساسى IT.
2. مقدمهاى بر ويندوز.
3. مقدمهاى بر Word (سطح متوسط - پيشرفته).
4. Excel (سطح متوسط - پيشرفته).
5. پايگاههاى داده، مقدمهاى بر Access.
6. Power Point (سطح متوسط - پيشرفته).
7. خدمات اطلاعاتى شبكه، اينترنت و پست الكترونيك.
براى دريافت گواهىنامه ICDL، مىتوان همه مهارتها را به يك باره و يا با فاصله زمانى گذراند؛ اما بايد طى سه سال از زمان شروع اولين آزمون، تمام 7 دوره را با موفقيت سپرى نمود. پس از اتمام موفقيتآميز همه آزمونها، داوطلب، گواهىنامه بينالمللى كاربرى كامپيوتر را دريافت مىكند. مهارتهاى ICDL، در نهايت سادگى، بسيار كاربردى هستند؛ به طورى كه بعد از طى دوره و كسب مهارت لازم، صرف نظر از مسائل پيچيده فنى - مهندسى، در حد رفع نيازهاى روزمرّه، انجام امور بانكى، جستوجوى اطلاعات و حتى بازى و سرگرمى، استفاده از كامپيوتر، بسيار لذتبخش بوده، در اندك زمانى به ضرورتى در زندگى مبدل خواهد شد.
E-mail
پس از فراگيرى مهارتهاى ICDL، ديگر راه براى شما باز شده و مىتوانيد در هر يك از زمينههاى تخصصى كامپيوتر، به فعاليت بپردازيد. همچنين مىتوانيد به راحتى وارد اينترنت شويد و از اطلاعات و امكانات گسترده اين دنياى نامحدود، استفاده كنيد.
بعد از صفحات وب كه شالوده و اساس شبكه اينترنت را تشكيل مىدهند (و نيازى به توضيح درباره آنها در اين جا نمىبينيم)، مهمترين و پركاربردترين خدمات اينترنت، پست الكترونيك يا E-mail است. هر چند كه در دوره ICDL با اين سرويس و نحوه استفاده از آن آشنا مىشويد، اما به لحاظ كاربرد و اهميت آن، توضيح مختصرى درباره آن ارائه مىدهيم.
ايميل يا پست الكترونيك، سرويسى است كه به شما امكان ارسال و يا دريافت هرگونه اطلاعات، اعم از متن، تصوير، فيلم وصوت را مىدهد. حجم اطلاعات رد و بدل شده، بسته به ظرفيت صندوق پستى شما، متفاوت مىباشد.
ايميلها از ديد كاربران اينترنت، به دو گروه رايگان و غيررايگان تقسيم مىشوند كه معمولاً افراد به استفاده از خدمات ايميل رايگان، گرايش دارند.
مشهورترين شركتهاى ارائه دهنده سرويس ايميل عبارتند از:
شركت Yahoo با آدرس: www.yahoo.com
شركت MSN با آدرس: www.hotmail.com
شركت Google با آدرس: www.gmail.com
توصيه ما به شما اين است كه حتماً با مراجعه به يكى از سايتهاى معروف، براى خود ايميلى بسازيد؛ زيرا در دوران دانشجويى، بسيار به كارتان مىآيد. با داشتن يك ايميل، علاوه بر اين كه كلاس خود را بالاتر مىبريد، مىتوانيد ارتباط بهتر و راحتترى با دوستان خود برقرار نماييد. شما حتى مىتوانيد براى استفادههاى مختلف خود، چندين ايميل، در چندين سايت مختلف داشته باشيد. ايميلهاى رايگان، اين امكان را به راحتى در اختيار شما قرار مىدهند. نكته آخر درباره ايميل اين كه در استفاده از اين سرويس، رعايت نكات ايمنى را هرگز فراموش نكنيد.
جستوجو در اينترنت
شبكه جهانى اينترنت، منبع گسترده و نامحدودى است كه حجم وسيعى از اطلاعات عمومى و تخصصى را در اختيار كاربران خود قرار مىدهد؛ اما سؤال اين جاست كه چگونه مىتوان از ميان اين حجم انبوه، به اطلاعات مورد نظر دست يافت؟ پيشنهاد ما، استفاده از موتورهاى جستوجوست.
موتورهاى جستوجو، در واقع سايتهايى هستند كه به كمك آنها قادر خواهيم بود از ميان طيف گستردهاى از بانكهاى اطلاعاتى و صفحات وب، موضوعات مورد نظر خود، اعم از مقالات، تصاوير، گروههاى خبرى، فروشگاههاى اينترنتى، افراد يا مكانهاى خاص و ... را جستوجو كنيم.
وقتى كاربر، عبارتى را جستوجو مىكند، موتور جستوجوگر، فهرستى از سايتها را نشان مىدهد كه برحسب ميزان ارتباط با موضوع جستوجو شده، به ترتيب نزولى فهرست مىشوند؛ به عبارت ديگر، سايتى كه به عنوان اولين نتيجه جستوجو معرفى مىشود، مرتبط ترين سايت با عبارت جستوجو شده از ديد آن موتور جستوجوگر بوده است.
مهمترين و قوىترين موتورهاى جستوجو عبارتند از: Google، AltaVista، MSN، !Yahoo و... .
يكى از پركاربردترين موارد جستوجوى اينترنتى در دوران دانشجويى، جستوجوى مقالات در اينترنت است كه انجام صحيح و مؤثر آن، نيازمند آشنايى با بانكهاى اطلاعاتى و چگونگى استفاده مؤثر از آنهاست.
هم اكنون بانكهاى اطلاعاتى بر روى شبكه اينترنت به صورت الكترونيكى، انواع بىنظيرى از مجلات و مقالات علمى - تخصصى را در قالب تمام متن (full text) در دسترس كاربران قرار مىدهند.
بسيارى از بانكهاى اطلاعاتى، مقالات خود را به صورت PDF، يعنى متن كامل مقاله، آن گونه كه در مجله به چاپ رسيده است، در اختيار كاربران قرار مىدهند. گروهى ديگر، مجموعهاى از ژورنالها يا مجلات تخصصى معتبر را به همراه فهرستى از كتابهاى موجود ارائه مىكنند. همچنين برخى از بانكهاى اطلاعاتى در سايت خود، قسمتى به نام thesaurus يا اصطلاحنامه دارند كه مجموعهاى از اصطلاحات استاندارد رشتههاى مختلف را به صورت سلسله مراتبى در كنار مسائل اصلى و به همراه مسائل جانبى يك زمينه خاص، نمايش مىدهند.
اگر چه براى يافتن مقالات، تايپ كردن كليدواژه يا كلمه كليدى مقاله در قسمت جستوجوى (search) سايت، آسانترين شيوه جستوجو محسوب مىشود، اما بسيارى از اوقات، اين شيوه ما را به مقصد نخواهد رساند؛ به اين ترتيب كه يا با انبوهى از مقالات غيرمرتبط مواجه خواهيم شد و يا جستوجوى ما نتيجهاى نمىدهد.
براى رهايى از اين مشكل، تقريباً همه بانكهاى اطلاعاتى استفاده از عملگرها را در فيلد جستوجوى خود مجاز دانستهاند. عملگرهايى چون AND, OR, AND NOT و... كه هر كدام با عملكرد خاصى كه دارند، ما را در رسيدن به نتيجه مطلوب يارى خواهند كرد.
يكى از بانكهاى اطلاعاتى مشهور و كارآمد در زمينه ارائه مقالات تمام متن، بانك اطلاعاتى Science Direct است. اين بانك اطلاعاتى، با آدرس اينترنتى www.sciencedirect.com..:http، توسط شركت هلندى Elsevier كه يكى از ناشران معتبر جهانى است، بر روى شبكه اينترنت ارائه شده است. اين شركت، ابتدا با فروش كتاب به دانشجويان و سپس با انتشار مجلات تخصصى و شرح وقايع علمى، كار خود را توسعه داد.
هم اكنون Elsevier، بيش از 200.000 محصول چند رسانهاى خود را در قالب مجله، كتاب، نرمافزارهاى تخصصى و پايگاههاى الكترونيكى در سراسر دنيا منتشر مىكند.
سايت sciencedirect، به شما اين امكان را مىدهد كه از طريق سايت، به بيش از 1700 مجله علمى، فنى و پزشكى به صورت تمام متن و به بيش از 60 ميليون چكيده مقالات علمى دسترسى پيدا كنيد.
در فهرست مقالات، علاوه بر عنوان هر مقاله، حدود دو خط توضيح مرتبط با آن نيز نمايش داده مىشود كه با مطالعه اين بخش، مىتوان بدون باز كردن مقاله اصلى، به موضوع كلى مقاله پىبرد.
بعد از انتخاب مقاله مورد نظر و براى ديدن مقاله اصلى، مىتوانيد يكى از گزينههاى Abstract (چكيده مقاله)، PDF format، Abstract Reference (چكيده به همراه منابع)، Summary Plus (چكيده، رئوس مطالب و تصاوير، به همراه منابع) و text+Link full (تمام موارد به همراه فهرستى از سايتهاى مرتبط)را انتخاب كنيد.
علاوه بر سايت Science Direct، مىتوانيد مقالات تخصصى خود را از سايتهايى چون ProQuest نيز دريافت كنيد.
كتاب الكترونيك
شايد براى شما جالب باشد كه از طريق شبكه جهانى اينترنت هم مىتوانيد به برخى كتابهاى مورد علاقهتان دسترسى پيدا كنيد كه براى اين كار، بايد با مفهوم كتاب الكترونيكى آشنا باشيد.
كتاب الكترونيكى يا E-book، در واقع به اين معناست كه بخواهيم اطلاعات مكتوب كتاب را به فرم ديجيتالى تبديل نموده، بر روى صفحه مانيتور نمايش دهيم. كتابهاى ديجيتال را مىتوان در قالبهايى چون CD و DVD بر روى شبكه وب و. . . مطالعه كرد. علاوه بر نسخههاى ديجيتال كتابهاى مكتوب (چاپى)، برخى كتابهاى الكترونيكى شكل چاپى ندارند و فقط در دنياى ديجيتال منتشر مىشوند؛ به اين معنى كه همه فرآيندهاى نشر كتاب از زمان تأليف تا نمايش در وب، به صورت الكترونيكى انجام مىگيرد.
كتابهاى الكترونيكى، شكلهاى مختلفى دارند؛ برخى از آنها به طور خودكار اجرا مىشوند؛ يعنى به صورت فايل اجرايى (Executive) هستند. براى اجراى اين گونه كتابها، كافى است فايل EXE. آن را اجرا نماييد. گروهى ديگر به شكل PDF بوده، براى مطالعه آنها لازم است از نرمافزار مخصوص Acrobat Reader استفاده كنيد. فايلهاى PDF سازگارى بيشترى با چاپگرها دارند و با انواع مختلف ويندوز نيز به خوبى سازگار هستند. برخى كتابهاى الكترونيكى نيز به صورت فايلهاى zip شدهاند و براى اجراى آنها به نرمافزارهاى unzip يا winrar احتياج است.
از مهمترين ويژگىهاى كتابهاى الكترونيكى، دسترسى همزمان به منابع منحصر به فردى چون دايرةالمعارفها، فرهنگ لغات، كتابهاى ناياب و... آن هم به زبانهاى مختلف دنياست؛ مزيتى كه به ندرت در ميان كتابهاى چاپى يافت مىشود. در ادامه، فهرستى از چند كتابخانه الكترونيكى موجود در اينترنت را خواهيد ديد:
كتابخانه ملى ايران: www.nli.ir.new..:http
كتابخانه الكترونيكى فارسى: www.freepgs.com.pol..:http
كتابخانه مدارك علمى ايران: www.irandoc.ac.ir.Library.default.htm..:http
كتابخانه الكترونيكى تبيان (با امكان اينترنت رايگان در سايت): tebyan.net..:http
كتابخانه مجازى داستانهاى فارسى: ketabkhaneh.i8.com..:http
كتابهاى الكترونيكى استاد آنلاين: tebyan.net..:http
كتابخانه مجازى كانون انديشه جوان: www.canoon.org..:http
كتابهايى با موضوع امام زمان عليهالسلام: www.ghadeer.org.site.abasaleh.index.html..:http
كتابخانه مجلس: www.majlislib.com..:http
وبلاگ
وبلاگ، همانند يك دفترچه يادداشت يا دفتر خاطرات شخصى است كه تفاوتهاى زيادى با آن چه كه ما به عنوان سايت مىشناسيم، دارد.
وبلاگ، بر خلاف سايت كه داراى صفحات متعددى است، تنها شامل يك صفحه است؛ صفحهاى كه نه تنها به واسطه رنگ، موسيقى، تصاوير و... جذابتر از رسانههاى نوشتارى ديگر است، بلكه بيانگر نوع نگاه بلاگر (وبلاگنويس) به موضوعى خاص مىباشد و اين كه نويسنده از چه زاويهاى جهان پيرامون خود را مىبيند.
صرفنظر از نوع وبلاگ، وبلاگنويسى به ما كمك مىكند تا در كنار هم و در فضايى مجازى، با بيان نظرات خود، اعتماد به نفسمان را افزايش دهيم؛ چون اين امكان در وبلاگ وجود دارد كه راجع به آن چه كه مىنويسيم، ديگران هم مىتوانند نظرات خود را بگويند و بدين ترتيب بعد از مدتى وبلاگنويسى، با طيف گستردهاى از افراد و انديشهها آشنا خواهيم شد و گاه شبهات ما نسبت به يك موضوع، برطرف مىشود و اگر راه را به خطا نرفته باشيم، انديشه و تلقى ما از دنياى پيرامون، منطقىتر خواهد شد.
براى ساختن وبلاگ، كافى است به سايت ارائه كننده خدمات وبلاگ مراجعه و وبلاگ دلخواهتان را ثبت كنيد. معروفترين اين سايتها عبارتند از: www.persianblog.com و www.parsiblog.com. سايت www.blogger.com نيز از معروفترين سرويسدهندههاى وبلاگ در جهان مىباشد.
شكل آدرس وبلاگها با وبسايت تفاوت دارد؛ به اين صورت كه در آدرس وبلاگ، ديگر سه بار w نمىباشد و به جاى آن، نام اصلى وبلاگ، سپس نقطه، بعد نام سايت پشتيبانىكننده، دوباره نقطه و در انتها، پسوند سايت نوشته مىشود؛ به عنوان مثال اگر وبلاگ پرسمان را در سايت پرشين بلاگ ثبت كرده باشيم، آدرس آن عبارت است از: porseman.persianblog.com
امروزه اكثر هنرمندان، شاعران، نويسندگان و حتى سياستمدارانى كه با اينترنت سر و كار دارند، براى خود وبلاگ دارند و هر روز مطالبى نو در آن ارائه مىدهند؛ اگرچه اكنون شاهد وبلاگهاى گروهى و حتى وبلاگهاى وابسته به سازمانهاى حقوقى نيز مىباشيم.
به هر حال، اگر شما هم احساس مىكنيد حرفهايى براى گفتن داريد، بهترين وسيله براى بيان آنها، ساختن يك وبلاگ شخصى است. اگر مىخواهيد وبلاگ جذاب و پربينندهاى داشته باشيد، بايد كمى از وقت خود را براى به روز كردن آن اختصاص دهيد. پس مواظب باشيد كه غرق شدن در دنياى وبلاگنويسى، شما را از هدف اصلىتان دور نكند.
كاريابى اينترنتى
افزايش هر روزه هزينههاى دانشگاه، بسيارى از دانشجويان را به اين فكر مىاندازد كه در كنار تحصيل، شغلى براى خود دست و پا كنند؛ اما پيدا كردن يك كار مناسب، مشكل و دغدغه بسيارى از اين دانشجويان است. به عقيده بسيارى، يافتن يك شغل مناسب، كار بسيار مشكلى است؛ اما واقعيت اين است كه پيدا كردن شغل مناسب، كار آسانى است؛ به شرط آن كه قبول كنيم كه كاريابى در اين دوران، نيازمند استفاده از قابليتهاى ارتباطى و اطلاعرسانى همين عصر است. اگر بخواهيد روشهاى سنتى كاريابى و پيدا كردن يك شغل مناسب را دنبال كنيد، شايد چند هفته سرگردان باشيد و تنها صفحه نيازمندىهاى چند نشريه يا مراجعه به شمارى از بنگاههاى كاريابى شهرى، شما را ارضا كند؛ اما گزينه بهترى هم براى اين كار وجود دارد و آن، استفاده از اينترنت است.
كارفرمايان اينترنتى، شركتهايى هستند كه با تعريف شغلهاى خاصى كه مبتنى بر وب است، كارمندان مختلفى را بر اساس موضوع پروژه، جذب و از آنها در مدت و روش خاص، بهرهبردارى مىكنند. در اين نوع شركتها، هر كارى بر اساس نوع پروژه و نوع وظيفه افراد، تعريف مىشود و پس از پايان هر پروژه، ممكن است افراد، استخدام يا در جايى ديگر به كار گمارده شوند و يا به طور كلى از كار بركنار شوند و قرارداد آنها پايان يابد.
نمونههاى كاريابى اينترنتى در ايران، در سالهاى اخير، رو به افزايش بوده است. يكى از اقدامات ارزندهاى كه در زمينه كاريابى وبى در سالهاى اخير صورت گرفته است، برنامههاى مربوط به سازمان هميارى اشتغال فارغ التحصيلان دانشگاههاست كه زير نظر جهاد دانشگاهى، صورت مىپذيرد.
در اين پايگاهها، با ارائه فرصتهاى شغلى در زمينههاى مختلف، به كاربران امكان جستوجوى كدهاى موضوعى شغلى در نقاط مختلف كشور داده شده است و فرصتهاى استخدامى مراكز و نهادهاى وابسته به دولت نيز در آن درج شده است. اين پايگاههاى رسمى، ارزش اطلاعاتى - شغلى بالايى در اختيار دارند و از اين رو، جستوجوكننده، از اعتبار كد شغلى مربوط تا زمانى خاص كه در سايت اعلام شده است، مطمئن است. سايت اينترنتى www.iranjobs.com نيز بر همين منوال پايهگذارى شده است كه مشاهده آن خالى از لطف نيست؛ البته در سايت ايران مانيا نيز مىتوان به فرصتهاى شغلى مختلف دست يافت؛ اما رويكرد اين پايگاه، بينالمللى است. براى كسب اطلاعات بيشتر، به نشانى: www.iranmania.com.jobs مراجعه كنيد.
***
به هر حال، شما به عنوان يك دانشجو، مىتوانيد در موارد بسيار بيشترى، از كامپيوتر و اينترنت، به عنوان يك ابزار بسيار قوى استفاده كنيد كه پرداختن به آنها از حوصله اين مقاله خارج است و تحقيق و مطالعه بيشتر را مىطلبد. اميدواريم كه موارد گفته شده، حداقل كمى به دردتان بخورد.
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
7:1 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
دوستيابى
هر كس در هر دوره از عمر خود، به دوست نياز دارد. دوست، به انسان محبت مىكند و مهر مىورزد؛ در زمان ناراحتى و اندوه، با او همدردى مىكند و دلدارىاش مىدهد و آن گاه كه درمانده مىشود و نياز به كمك دارد، به حمايتش برمىخيزد. در كنار اين محبت، همدردى و حمايت، دوست، آدمى را درك مىكند؛ يعنى نيازها، آرزوها، غمها، مشكلات، ضعفها و توانايىهايش را اگر خوب هم نشناسد، تا اندازهاى مىداند و نسبت به آنها، برخوردى طبيعى و بدون تحقير و محكوم كردن دارد.
راههاى دوستيابى
سخنان پيشوايان معصوم، سرشار از توصيههاى علمى براى دوستيابى و نفوذ در دلهاست كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
1. نيكخواهى
براى اين كه محبوب دلها و سلطان قلبها باشيم، بايد نخست از خود آغاز كنيم و نيكخواه ديگران باشيم. بايد ديگران را دوست بداريم تا آنان نيز ما را دوست بدارند. بايد به ديگران عشق بورزيم تا اثر آن، در خودمان آشكار شود و ديگران ما را دوست بدارند و محبت خود را ارزانى ما كنند. اگر ديگران متوجه صداقت و صميميت ما شوند، ناخواسته جذب ما شده، پيوند دوستى خود را استوار مىكنند.
2. خوشبينى
خوشبينى، اساس ارتباط سالم و سازنده و ريشه جهانبينى افراد موفق است. خوشبينى، يعنى نگاه به هستى، جامعه و خود. آدمهاى بدبين، پيشاپيش، به ديگران هشدار مىدهند كه به آنان نزديك نشوند و آنان را از خود مىرانند و هر روز، بيش از قبل، بر پيله بدبينى خود مىتنند.
3. خوشخويى
براى اين كه با كسى ارتباط برقرار كنيم و باب گفتوگو را بگشاييم، سادهترين كار، لبخند زدن است و براى اين كه به كسى اجازه نزديك شدن به فضاى شخصى خود را ندهيم، كافى است كمى اخم كنيم؛ به همين سادگى مىتوانيم كسى را از خود دور يا به خود نزديك كنيم.
4. خوشزبانى
بسيار ديدهايم كه سخنان گزنده يك نفر، ديگران را رنجانده است. زخم زبان، زخم چركينى است كه درمان آن بسيار دشوار است. از سوى ديگر، بارها شاهد كسانى بودهايم كه با شيرين زبانى و خوش بيانى خود، نقل مجلس شدهاند و نظرها را به خود جلب كردهاند. با زبان خوش، بسيارى از موانع را مىتوان از سر راه برداشت و دشمنان را به دوستانى تازه تبديل كرد.
5. فروتنى
راه رسيدن به ديگران و به دست آوردن دوستىها، دست كشيدن از غرور بىجاى خود و پا نهادن بر خصلت خود بزرگ بينى است. كسى كه خود را برتر و شايستهتر از ديگران مىداند، سدى برابر خود مىكشد و پيلهاى پيرامون خود مىتند كه رهايى از آن مشكل است. ما با فروتنى و بى آن كه از ارزش خود كاسته باشيم و به خود لطمه زده باشيم، مىتوانيم افراد را به سوى خود جلب كنيم و دريچههاى محبت را بر روى خود بگشاييم.
6. وفادارى
صفت وفادارى، چنان براى ما حياتى است كه حتى بر اساس آن، موجودات پيرامون خود را به دو دسته باوفا و بىوفا تقسيم مىكنيم. هيچ كس دوست ندارد او را بىوفا بدانند؛ گرچه به واقع چنين باشد. وفادارى، عامل حفظ دوستىهاى كهن و استوار كردن دوستىهاى تازه است. ما همواره از دوستان خود انتظار وفادارى داريم؛ كارى كه آسان است و بىخرج و تنها نيازمند تصميمى درست و قاطع است.
7. انصاف
داشتن انصاف، در همه كارها، كليد كاميابى است و راه نفوذ در دلها و سلطنت بر جانهاست. انصاف با خود و ديگران، آدمى را هوشيار مىكند و او را نسبت به خود و دوستان، بيدار نگه مىدارد و مانع از ضايع شدن حق ديگران مىشود. اين ويژگى، موجب اعتماد به نفس ديگران مىشود و نمايانگر ثبات شخصيتى و بلوغ اجتماعى اوست.
8. راستگويى
صداقت با ديگران، براى آدمى، محبوبيت به ارمغان مىآورد و او را از تنگناها مىرهاند و راههاى تازهاى در زندگى برايش مىگشايد. راستگويى، گر چه ممكن است در مواردى خطرساز به نظر رسد، اما در حقيقت، عامل رهايىبخش انسان در همه جا و در برابر همه خطرهاست.
و نكته آخر اين كه هر كسى شايسته دوستى نيست و اين نام، زيبنده هر كسى نيست. بايد با كسى دوست شد كه ما را رشد دهد و افقهاى تازهاى را فراروى ما بگشايد.
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
7:0 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
عاقل باشيد!
1.خانواده فراموش نشود
يك رياضىدان مشهور، چنين گفته است: كسى كه هندسه اقليدسى را كوچك و خوار بشمارد، مانند كسى است كه در بازگشت از سرزمينهاى دور، ميهن خويش را تحقير كند. براى اين كه اين جمله به چيزى كه من مىخواهم بگويم، تبديل شود، بايد جاى بعضى چيزها را عوض كرد و گفت: هر كس در گذر از كودكى به بزرگسالى، ديگر همهاش با هم سن و سالهايش حال كند و بزرگترها و كوچكترها را بىخيال بشود، از آن نامردهاست كه بايد...
مرز كودكى و بزرگسالى، در همان سن و سال از زير پايت رد مىشود كه دانشجو هستى و كمكم بزرگ مىشود... آن قدر كه مىتوانى همه چيز زندگىات را اداره كنى و بعد، براى تفريح رفتن، نيازى به التماس كردن به بابا نيست؛ يك تلفن مىخواهد و بس. برو بچ، سه سوته جمع مىشوند و بعد هر جايى بخواهيد مىرويد و... لابد بعد از چند وقت، يك كار كوچك و جمع و جور هم گيرت مىآيد و ديگر مىتوانى با افتخار از پول خودت خرج كنى... اين، چيزى نيست كه قابل سرزنش باشد. جوانى، همين طورى است. آدم، بهترين و لذتبخشترين وقتهايش را با هم سن و سالهايش مىگذراند؛ از آنها كلى چيز ياد مىگيرد و به آنها ياد مىدهد. زندگى، به طرز عجيبى، سرعت مىگيرد و انرژى از همه جايش فوران مىكند... همين است كه ديگر نمىشود با بزرگترها خيلى وقت گذراند و با كوچكترها هم. بزرگترها، زياد سؤال مىكنند؛ بىكلاس هستند و نمىتوانند اهميت خيلى از چيزهايى را كه واقعاً براى تو مهم است، درك كنند. كوچكترها هم يك جور ديگر بچهاند؛ همه چيز را مىپرسند؛ چيزى نمىدانند و مواظبت مىخواهند. بعد كار به همان جايى مىكشد كه امروز ما درست همان جا ايستادهايم. هيچ جوانى را نمىبينى كه با بيرون رفتنهاى خانوادگى حال كند. خيلىها اصلاً رويشان نمىشود كسى آنها را همراه پدر و مادر ببيند و بعضىها هم كه اصلاً ديگران را در خانه هم تحمل نمىكنند و خانه مجردى مىگيرند. اين كارها، تو را از گذشته و آيندهات جدا مىكند. فردا كه بخواهى كار كنى، زبان بزرگترها را نمىدانى و نمىتوانى قانعشان كنى كه به تو اعتماد كنند و كار بزرگ به تو بسپارند. از دنياى كوچكترها هم چيزى نمىدانى و نمىتوانى چيزهايى را كه ياد گرفتهاى، به آنها ياد بدهى يا حتى راهنمايىشان كنى. اين، نامردى است. من، اين طور مىفهمم و پاى حرفم هم مىايستم. آدمى كه نمىخواهد با بزرگترها و كوچكترها خوش باشد و از زندگى با آنان لذت ببرد، نامرد است. تو بزرگ شدهاى و در برابر نيازهايى كه اعضاى خانوادهات به تو دارند، مسئول هستى. پدر و مادرت، جوانىشان را به پاى تو گذاشتهاند. بابا، امروز به اندازه تو از كامپيوتر نمىداند؛ چون خواسته كار كند تا تو امروز بيشتر بدانى. مامان، ديگر ناى راه رفتن و شنگول بازى ندارد؛ چون همه جوانىاش را به جاى كلاس بدنسازى رفتن، خرج بغل كردن و دكتر بردن تو كرده است. پدر و مادر، از خيلى چيزها گذشتهاند و حالا از تو توقع دارند آن چيزهايى را كه از دست رفته، برگردانى.
آنان توقع دارند حالا كه ديگر بيست و چند سالى از درس خواندنشان گذشته، وظيفه رسيدگى به درس كوچكترها را تو به عهده بگيرى؛ توقع دارند و احتمالاً رويشان هم نمىشود بگويند كه آنها را هم به دنياى چيزهاى جديد كه جوانها ازش سر در مىآورند، وارد كنى. شايد مامان بخواهد ياد بگيرد كامپيوترت چطور كار مىكند. شايد بابا كمردرد دارد و دلش مىخواهد براى يك بار هم كه شده، او را ببرى استخرى كه مىشناسى تا توى جكوزى بنشيند و آرام بگيرد؛ كوچكترها هم همين طور. آنها هم دوست دارند دستشان را بگيرى تا زودتر بزرگ شوند و به جايى كه تو ايستادهاى و براى آنها يك آرزوى بزرگ است، برسند. مىدانم كه خيلى شعارى و لوس شد؛ اما اينها چيزهايى است كه بايد به آنها فكر كنى؛ حتى اگر يكى مثل من كه بلد نيست اينها را چطور بايد گفت، يادت بياورد.
2. لطفاً آن طورى جوانى نكنيد
اين كه دانشجوها ديگر بزرگ شدهاند و بچه نيستند، تصور اشتباهى است. خودتان هم خوب مىدانيد كه كاملاً اين طور نيست. حداقل دانشجوهاى ترم اول، هنوز خيلى مانده تا بزرگ شوند. بقيه دانشجوها هم مدلهاى مختلفى دارند؛ بعضىهاشان ممكن است سال آخر باشند؛ اما هنوز همان بچهاى كه بودند، مانده باشند. به هر حال، توهّم بزرگ شدن، از آن چيزهايى است كه خيلى ساده اتفاق مىافتد و نيازى به قرص و ماده توهمزا ندارد. اين چيزى كه اسمش را گذشتهايم جوانى كردن هم از نتايج توهم «بزرگ شدن» است. در اين توهم، خيلى از چيزهايى كه قبلاً خط قرمز محسوب مىشدند، ناگهان مجاز مىشوند و يا حداقل يك بار امتحان كردنشان مجاز مىشود. يك نفر از بچهها ميهمانى مىگيرد تا همه ورودىهاى جديد دور هم جمع و بيشتر با هم آشنا شوند. خب، عيبى ندارد؛ ايده خوبى است. بعد مىرويد آن جا و مىبينيد عجب بساطى برپاست؛ تعداد دخترها و پسرهاى جمع هم فقط به ورودىهاى جديد محدود نمىشود؛ بعد صداى موسيقى بلند است و يك نفر هلتان مىدهد وسط تا خودتان را تكان بدهيد و جوانى كنيد؛ بعد ناخودآگاه توجهتان به دختر يا پسرى جلب مىشود كه روى مبل نشسته و دارد نوشابه مىخورد؛ بعد سر صحبت باز مىشود؛ بعد با هم قرارهايى مىگذاريد براى ميهمانى بعدى؛ بعد دلتان مىخواهد با طرف برويد يك جاى خلوت و بعد مىبينيد همه خط قرمزهاى قبلى را شكستهايد و وقتى اصل كارى را بشكنيد، ديگر نمىشود كوتاه آمد. توهّم بزرگ شدن و جوانى كردن، وقتى خودتان را تويش رها كنيد، چيز خطرناكى است؛ حتى گاهى در بدترين حالت، ممكن است سرماخوردگى معروفى بگيريد و بعد اچ آى وى مثبت شويد. لطفاً وسط توصيههاى ايمنى، اين را هم جدى بگيريد كه اگر يك وقت جوانى كرديد و بعد ترسيديد مبتلا به مرضى چيزى شده باشيد، شرم و حيا را كنار بگذاريد و برويد دكتر؛ چون مشاوره با پزشك كه هميشه محرم اسرار بيمار است و حتى در دادگاه و در برابر قانون نيز مىتواند با تشخيص خودش رازدارى نمايد، از كتمان مسائل خيلى بهتر است. شما دانشجو شدهايد و براى بزرگ شدن، وقت زياد داريد. جوانى كردن هم راه و روشهاى ملايمى دارد كه كلى با ذوقزدگىهاى عجولانه و با سر فرود آمدن، فرق دارد. جوانى كنيد؛ اما دچار توهم نشويد!
3. رعايت فاصله جانبى ممنوع
دانشگاهى و مخصوصاً خوابگاهى شدن، براى ايرانىها فرصت خيلى خوبى است كه قيد تلويزيون را بزنند و حتى بدون خواندن بوف كور، يك راست روشنفكر بشوند. مىدانيد نشناختن مهران مديرى و نديدن فيلم دوبله شده و ندانستن اين كه تلويزيون چند كانال دارد، چقدر باكلاس است. اين انگيزهها، به همراه عزم راسخ شما براى هدر ندادن وقت و البته اين كه احتمال تفاهم بر سر يك كانان خاص - غير از موقع پخش فينال جام جهانى - صفر است، باعث مىشود كه ابتدا عمداً و به تدريج، سهواً، بىخيال تلويزيون بشويد. اگر روزنامهها هم به همين سرنوشت دچار بشوند، خبر اتفاقات مملكت را كمكم بايد با كيفيت عالى از راننده تاكسىها بشنويد. نمىخواهيم از كيفيت رسانههاى اين مملكت، بىخودى دفاع كنيم؛ اما فضاى درسى يا روشنفكرى دانشگاه و خوابگاه، كاملاً قابليت اين را دارد كه بين شما و بقيه مردم، فاصله بيندازد. اين موضوع، شايد اولش چيزى به اسم عقده متفاوت بودن را در شما ارضا كند، اما در نهايت، باعث مىشود كه وقتى بعد از چند سال از دانشگاه بيرون آمديد، زبان مردم را نفهميد؛ با آنها احساس بيگانگى بكنيد و در محيطهاى كارى، دچار مشكل بشويد. نمىگوييم شما با بقال سركوچه هيچ فرقى نداريد؛ اما در معاشرت و روابط روزمره، كافكا و كپريك، دردى از كسى دوا نمىكنند و سرانجام، اين شماييد كه بايد زبان و ادبيات حاكم بر اين روابط را ياد بگيريد يا اين كه تا ابد، خودتان را در جمعهاى خاص، محصور كنيد. تعطيل نكردن اين حداقلهاى مشترك در زندگى شما و مردم - مثل كار كردن يا تلويزيون ديدن هر چند مختصر و گزينشى - مىتواند كمى جلوى اين فاصله را بگيرد؛ به اضافه اين كه بعضى وقتها آدم واقعاً به چيزى احتياج دارد كه با حداقل كاركرد مغزى، بتواند سرگرمش كند. اين جور وقتها، يك سريال يا برنامه خوب تلويزيونى يا گپ زدن با مردم در پارك و تاكسى، گزينه مناسبى است؛ تعارف كه نداريم.
4. هى رفيق! مواظب خودت باش
گاهى يك حرف ساده، مثل طلسم مراقب آدم است. لاتها زياد از اين طلسمها دارند؛ شنيدهاى؟ مىگويند: «خلاف، خلافه؛ اينو آقام گفته» يا مىگويند: «شاهرگم رو جا مىذارم كه ناموسم را بردارم» يا مىگويند: «بابات، خداته؛ اينو يادت نره». خيلى از اين حرفها، معناى درست و حسابى هم ندارند؛ اما كار مىكنند. قصه هم زياد دارند؛ قصههايى كه نشان مىدهد چطور همين حرفها جان يك نفر را نجات داده است. خودت هم مىتوانى يك دو جين از اين قصهها سرهم كنى؛ فرقى نمىكند.
خطر، دو جور است؛ يكى خطر لحظهاى و ديگرى خطرى كه آرام آرام به سراغت مىآيد. هر دويش خطر است. ممكن است كنجكاوى كنى و بروى شبگردى و زنده برنگردى و ممكن است كمكم بشوى يك هيولا و آخر كارت هم چوبه دار باشد؛ مثل اين باندهايى كه هميشه اسمشان را توى صفحه حوادث روزنامه مىبينى و نمىدانى اين اسمها و سيرداغها، كدامش راست است و كدامش دروغ؛ البته اعدامش بعيد است راست نباشد.
حالا ميان اين دو جور خطر، كدام خطرناكتر است؟ هر كس بگويد خطر اين شكلى از آن شكلى بدتر يا بهتر است، دارد حرف مىزند؛ فكر نمىكند؛ بلكه فقط حرف مىزند. اين را بس كه واضح بوده، تا به حال هيچ كس نگفته است.
آدم اگر بداند با چند تكه سيم و يك چاشنى و چند پوند از اين مواد منفجرهاى كه به آن مىگويند سى چار، مىشود كشوى هر ميز تحريرى را كرد تله و يك بمب خيلى خطرناك، كار گذاشت، انسان، مرض ترس از كشو مىگيرد و ديگر هرگز، در كشويى را باز نمىكند؛ اما خوشبختانه اين را نمىدانيم يا يادمان مىرود. دوست هم مثل كشوى ميز تحرير است؛ خيلى به درد مىخورد؛ اما گاهى هم مثل يك بمب، خطرناك است و خوشبختانه اين هم هميشه يادمان مىرود.
دوست خطرناك، ممكن است شبها مثل هيولاها، خوابِ خوردن تو را ببيند؛ خيلى كارتونى است؟ تا حالا از اين ماجراها نشنيدهاى؟ يك شركت است كه شركا با هم دوستند؛ به هم اعتماد دارند و ناگهان سر بزنگاه، يكى از شركا اين اعتمادها را كه در ده سال جمع كرده، نقد مىكند و مىزند به چاك؛ هنوز هم كارتونى است؟
شايد هم دوست خطرناك، چالهاى باشد كه ما با پاى خودمان تويش مىافتيم؛ نه برايت نقشهاى كشيده و نه قصد بدى دارد؛ فقط بدبخت است و بدبختىهايش درمان نمىشود و خيلى هم زياد و مسرىاند؛ مراقب باش. دوستانى كه مثل چالهاند، نيت بدى ندارند؛ قيافهشان هم شديداً و واقعاً معصومانه است. هزار بار بنويسى «چاله، چيز خطرناكى است. كسى نمىتواند به چالهها كمك كند».
گاهى دوست خطرناك، نه بدبخت است و نه بدذات؛ فقط با تو فرق دارد. او دارد زندگى خودش را مىكند و تو هم زندگى خودت را مىكنى؛ اما تو از زندگى او خوشت مىآيد؛ لابد چون خيلى با تو فرق دارد. خيلى هيجانانگيز است؛ مىروى سمتش. يك دره بزرگ، ميانتان است. از دره مىگذرى؛ به آن طرف دره كه مىرسى، مىبينى گذشتهات پشت سرت مانده و تمام گذشتهات و تمام پيوندهايت، جا ماندهاند و بىكس شدهاى.
گاهى فضايى هم كه درش نشستهاى، ايستادهاى يا قدم مىزنى، خطرناك است. فضاها هم احوال خودشان را دارند؛ امكانهاى خودشان را دارند؛ آدمهاى خودشان را دارند و در نهايت، خطرهاى خودشان را دارند.
پارك فقط جاى گل و بچههاى نازنين و ورزشكارها و پيرمردها نيست؛ پاركها شخصيت دارند، جغرافيا دارند؛ ويترين دارند ومثل هر جايى كه ويترين دارد، در انبارشان سوسك هم دارند؛ سوسكهاى درشت و چندشآور. از ويترين پاركها لذت ببر؛ اما نه نصف شب. جغرافياى پارك را بشناس؛ اما نه تا ته تهاش. در پارك، هر چه بكارند، راحت رشد مىكند؛ مخصوصاً كنار دستشويىهاى عمومى؛ آن جا خاك كثيفى دارد كه انگار تويش فقط گودزيلا عمل مىآيد.
تنگى، بىصبرى مىآورد. كوچههاى تنگ، پر است از آدمهاى بىصبر؛ نمىشود باشان دوست شد و اصلاً دوستى را نمىشناسند؛ بلكه فقط دريدن و بريدن را مىشناسند. اين، عيب آنهاست. تو هم دويدن و فرار كردن را نمىشناسى و اين هم عيب توست. اين عيبها كنار هم، خيلى بد مىشوند.
سىصد متر آن طرفتر از يكى از معروفترين دانشگاهها، يكى از اين كوچههاى تنگ را مىتوانى پيدا كنى. خيابان براى تو، فقط گذر است. تو، خيابان، مردم و احوالش را نمىشناسى و همه خيابانها را گذر مىبينى؛ اما گاهى خيابان براى يكى محله است؛ گاهى براى يكى پيست است؛ گاهى براى يكى جاى كسب است و گاهى براى يكى، خانه است. مردم از محله، جاى تفريح، كاسبى و زندگىشان دفاع مىكنند و حق دارند از تو كه غربيهاى، بترسند و با تو در بيفتند. حواست باشد كه هر وقتى و هر خيابانى، جاى گذشتن نيست. آقاى مهندس، بيست و دو ساله است؛ دو شريك دارد، جوانتر از خودش و با هم شركت زدهاند. در طبقه ششم يك آپارتمان پرت. بيرون ساختمان، تابلو ندارد؛ آبدارچى و كارمند هم ندارد. يك منشى مىخواهند. حقوقش هم بد نيست. مىروى؟
امشب هم دعوتيم به يك ميهمانى جمع و جور؛ چهل و چهار و پنج نفرى هستيم؛ همه خودمانىاند؛ بد نمىگذرد؛ كمى خوش مىگذرانيم؛ كمى خستگى در مىكنيم و كمى شادى لازم داريم؛ مىآيى؟
امشب شام دعوتم كرده؛ دعوتم كرده خانه خودش. خانه خودشان.
يك كافى شاپ دنج پيدا كردهام؛ خيلى خوب و تر و تميز و مرتب. بامزه است؛ همهشان هم با هم آشنايند انگار؛ مشترىها، همديگر را مىشناسند؛ وقتى مىروى، فكر مىكنى رفتهاى وسط خانهشان نشستهاى.
اين، تصوير تلخى است؛ اما واقعى است. يك نفر پول جمع مىكرد و مىگفت: شايد كشتن بچه ناخواسته، تنها راه نجات جان مادر مجردش باشد؛ همه گريه كردند.
گاهى رفتارت خودش، خطر درست مىكند. صحبت از درست و غلط نيست؛ صحبت از خطر و بىخطر است؛ متوجهى كه؟ گاهى بازى مىكنى؛ در نقش لات بازى مىكنى؛ در نقش بدبخت، در نقش پروفسور، در نقش مرشد، در نقش مريد، در نقش آدمخور و در نقش آدم خوراكى. فرقى نمىكند در چه نقشى باشى؛ در هر نقشى وانمود مىكند چيزى هستى كه نيستى. اين، خطرناك است. آدمهاى تيزبين، اين را مىبينند؛ سوراخهاى پوست شير را مىبينند و ازشان زنبور به جان خرى كه تويش نشسته، مىاندازند. عدهاى هم هستند كه اين را نمىبينند؛ فكر مىكنند واقعاً شير هستى و با تو مثل شيرها كشتى مىگيرند. خر، توى پوست شير، له مىشود؛ بازى نكن؛ خودت باش.
گاهى رفيقت، هماتاقت، همكلاست و هم پروژهات، رنگى است و رنگ و بويش شديد است و تو از رنگ و بويش مىگيرى و لهجهات، مثل او مىشود؛ رفتارت، مثل او مىشود؛ نگاهت، مثل او مىشود و ضعفهايت هم مثل او مىشود؛ اما قدرتت نه؛ حالا تو وارث دو جور ضعفى؛ ضعفهاى خودت و ضعفهاى او. با آدمهاى پررنگ، ننشين و نگذار رنگشان را كه گاهى بدجور سياه هم هست، به تو بزنند.
گاهى بازى نمىكنى و فقط زمين بازى يكى ديگر مىشوى. براى آن كه او نقش دكتر را بازى مىكند، تو مريض مىشوى؛ براى بازيگر نقش روانشناس، كِيس مىشوى و براى بازيگر نقش جراح، تن زير تيغ. عاقبت هم مىدرندت؛ مراقب باش! اصلاً از همه اين حرفها بگذر؛ مهم اين است كه خطر را بشناسى؛ ببينى؛ دست كم نگيرى و بيش از حد هم بزرگش نكنى.
منبع: همشهرى جوان
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
6:58 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
اندر احوالات ترم اول
وقتى فهميديم بالاخره بعد از كلى مشقت و شبزندهدارى و به زور چاى و قهوه و... قبول شديم، كلاهمون را انداختيم آسمون هفتم و ديديم كه ديگه بايد كمكم بار سفر رو ببنيديم و راهى مشهد بشيم. هنوز پامون به اولين خيابون نرسيده بود كه بهمون گفتند: بهبه! دانشجو هستيد ديگه، نه؟ خب... و هر دفعه، 3 برابر كرايه معمول رو ازمون گرفتند؛ به بهانهاين كه وقتى درستون تموم شه، پولدار مىشين... خلاصه بعد از كلى طى طريق، به محل ثبتنام رسيديم و تازه اون جا بود كه فهميديم نه راه پس داريم و نه راه پيش.
تازه مىخواستيم با مسئولان محترم ثبتنام سلام عليك كنيم كه ديديم گفتن شبانهاى؛ هنوز پول واريز نكردى؟ بدو برو بانك! براى گرفتن هر امضا از مسئول يك قسمت هم بايد صبر مىكرديم تا وقت ناهار و نماز و چاى و خواب قيلولهشان سپرى شود. از اين مسائل كه بگذريم، تازه مىرسيم سر مسائل اصلى و معيشتى، يعنى همان اسكان در خوابگاه و اين گونه بود كه گذر ما به امور دانشجويى افتاد كه آن ميرزاى زيرك خوابگاهها چماقى از شبانه بودن ساخت و دم به دم بر سر و پيكر نحيف دانشجويان فرود مىآورد كه شبانه را چه به خوابگاه و در اين ميان از ما اصرار و از او انكار و بدتر از همه، صحنه مظلوميت و غريبى دانشجويان ترم 1 كاردانى بود كه وحشتزده و متحير به اين قضايا مىنگريستند و از آن جا كه چون چشمه كوچك اصرار نمايد در سنگ بزرگى نفوذ مىكند، بعد از چند روز، اين مشكل هم با استعانت خداوندگار دانشجويان، به طرق مختلف رفع شد؛ البته فقط در حدى كه دانشجويى كنار خيابان نخوابد وگرنه از امكانات رفاهى خوابگاهها كه مرغان هوا در حال گريه و افغان بودند.
بعد از اين مسائل، گمان كرديم كه ديگر مشكلات تمام شده و انشاءالله قرار است كه بالاخره دانشجو شويم و سر كلاس برويم. روز اول، جمعيت كثيرى در راهرو ديده شدند كه گمان كرديم دانشجويان 2 يا 3 رشته مختلف هستند؛ اما وقتى تشكيل كلاس را ديديم، فهميديم كه اى دل غافل! همه آن دانشجويان، همكلاسىهاى خودمان هستند و طبيعتاً اين جمعيت كثير، از ظرفيت كلاسها بيشتر بود و نتيجه اين كه نه تنها راندمان علمى ما پايينتر مىآمد، بلكه در هر كلاسى، حداقل 45 دقيقه وقت صرف مىشد تا بچهها جابهجا شوند و هركدام صندلى به دست وارد كلاس شوند. تصور كنيد قضيه چقدر جالب خواهد شد؛ وقتى اين جمعيت كثير بخواهند به آزمايشگاه بروند يا خداى نكرده، واحد عملى ديگرى برايشان ارائه شود. آن گاه است كه با امكاناتى كه حتى براى يك چهارم اين جمعيت كافى نيست، بايد خودتان را قلقلك بدهيد و يا دست به دامن روشهاى خنده درمانى شويد تا مبادا وسط كلاس از شدت وخامت اوضاع صداى گريهتان بلند شود.
برنامههاى كلاسى هم آن قدر منظم بود كه چشمتان روز بد نبيند؛ همان اولين كلاس هم به جاى كلاس مربوط، در آمفى تئاتر برگزار شد و راست گفتهاند كه «خشت اول چون نهد معمار كج، تا ثريا مىرود ديوار كج». و اين بود كه همچنان تا روزهاى آخر، ترم كلاسها جابهجا مىشد؛ البته دانشجويان كه حق اعتراض نداشتند و عادت كرده بودند؛ اما كاسه صبر استادان هم لبريز شد. گفتم استاد و داغ دلم تازه شد؛ چه بگويم كه جلسات اول هنوز خودشان را معرفى نكرده بودند كه هر كدام 3-2 كنفرانس و تحقيق و مقاله به دانشجويان سپردند كه مبادا غير از كتابخانه، وقت خويش را جاى ديگرى سپرى كنند و همه استادان اعم از اين كه موضوع تدريس اختصاصى باشد يا عمومى، هيچ مقالهاى را به فارسى نمىپذيرفتند و حتماً بايد مطلب اينترنتى باشد و اين به ويژه بر دانشجويان دور از وطن كه از رايانه و اينترنت مهجور بودند، بس گران بود و خلاصه وقتى فهميدند كه بايد تن به تحقيق و تفحص بسپارند، به كتابخانه هجوم بردند تا خود را در بحر علم غوطهور سازند؛ اما ديدند كه اى دل غافل! آن جا هم مثل بقيه جاهاى دانشكده، خوب تجهيزشده! يا كتاب مورد نظر موجود نيست يا اين كه كتابهايى چند كه از عهد بوعلىسينا به يادگار مانده در دست ترم بالايىها يادگارى مانده است؛ اما دانشجويان سختكوش، اين بار دست از تلاش برنداشتند و با خود انديشيدند كه شايد تكنولوژى پيشرفته، بتواند مشكل آنها را آسان سازد و اين بار، همگى دست به دامان رايانه شدند؛ اما تازه فهميدند كه اگر دردشان يكى بود، دوتا شد. يك كامپيوتر وصل به شبكه و البته مسئولان مسلط به زبان انگليسى از يك طرف و Connect نشدن و ضعيف بودن Server از طرف ديگر، باعث چنان همهمه و غوغايى در اتاق اينترنت شده بود كه مثال زدنى بود.
در ترم اول، چيزهاى ديگرى مهم بود كه بسيار جلب توجه مىكرد؛ عوض كردن ساعت كلاسها توسط استادان محترم، تشكيل كلاسهاى فوقالعاده به اندازه دو برابر واحد درسى ارائه شده، واحدهاى عمومى حجيم، برنامههاى نامنظم آموزش، ناهار نخوردن در سه روز از هفته، 5 روز هفته را تا ساعت هشت شب در كلاس سپرى كردن و...، همه و همه تمهيداتى بودند كه انديشيده شدند تا دانشجويان، تمام وقت خود را بدون هيچ ثمرهاى، فقط در كلاس، كتابخانه و خوابگاه بگذرانند. راستى تا فراموش نكردهام، بگويم كه نشريههاى مختلف، جلوى در ورودىهم براى خودشان عالمى داشتند؛ مخصوصاً وقتى كه به علت محتواى پربارشان، به عنوان زيرانداز و يا زير ديگى استفاده مىشدند.
در پايان از حال نمايندگان بينوا هم نبايد غافل بود كه به علت دويدنهاى مداوم براى منظم كردن برنامههاى آموزش و بقيه امور، تا آخر ترم 4-3 جفت كفش پاره كردند و دوستانه پيشنهاد مىكنيم كه اگر خيال نماينده شدن داريد، يك كفش آهنى درجه يك سفارش دهيد.
كلام آخر اين كه اميدواريم نامههاى صندوقهاى انتقادات و پيشنهادات و همين طور مراجعههاى مستمر ومداوم به آموزش و گفتمان با مسئولان امر، بازتاب ويژه و خوشايندى در برنامهريزى ترم جديد داشته باشد؛ تا ببينيم.
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
6:57 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
مواظب سلامتىتان باشيد!
مىدانم سرتان خيلى شلوغ است و كلى كار مهم براى انجام دادن، رديف كردهايد و قيمت وقتتان سر به خداد دلار مىزند؛ بشريت، چشم به دست شما دوخته تا نجاتش بدهيد و تاريخ، سر كوچه، منتظر مانده كه برويد و عوضش كنيد؛ اما همه اين مسئوليتها، نبايد باعث شود كه بىخيال يك چيز بشويد؛ بدن. حال من هم بد شد. بدن، چيز مادى كثيفى است كه تحويل گرفتن اميالش، نه تنها وقت را هدر مىدهد، بلكه آدمى را از پرداختن به هدفها و خواستههاى متعالىترى كه هر آينه براى محقق كردن آنها قدم به اين كره خاكى نهاده، باز مىدارد.
اينها درست، ولى انصاف بدهيد كه اين مغز، براى اين كه باد كولر مستقيماً در نورونها نخورد، يك جمجمه مىخواهد يا نه؟ پنجاه سال ديگر وقتى مىخواهيد قصه فرودتان روى سطح خورشيد را براى ميهمانها تعريف كنيد، بايد 4 تا دندان توى دهنتان باشد يا نه؟ دلتان مىخواهد با دستهاى خودتان جايزه نوبل را تحويل بگيريد يا آن را به نشانىتان در بيمارستان پست كنند؟ مىدانيد كه پست سوئد، هزينه ارسال محموله را از گيرنده مىگيرد؟
در ايران، دانشگاهها متأسفانه فقط متولى پرورش ذهن دانشجويان عزيز هستند؛ اما سلامت روحى و جسمى، معمولاً فراموش مىشود. اگر باور نداريد، يك نگاه به رنگ و روى قديمىترهاى دانشگاهتان بيندازيد!
افزودنىهاى لازم!
هر دانشگاهى قبول شدى، مباركت! هيچ وقت سعى نكن غذاى دانشگاهت را با دانشگاه يا دانشكده ديگرى مقايسه كنى؛
چون تقريباً هيچ رابطه ثابت شدهاى بين اعتبار دانشگاه و كيفيت غذايش وجود ندارد. غذاهاى دانشگاه و خوابگاه، فقط حاوى مقادير زيادى كالرى است و براى اين كه سرپا باشى و سير شوى، كافى است؛ ولى مواظب باش اين همه نشاسته و كربوهيدرات برنج و سيبزمينى و نان، شكمت را بدجورى جلو مىآورد و اگر فقط از اين رژيم استفاده كنى، به زودى دچار مشكل مىشوى.
همه دانشگاهها در يك نكته مشتركند و آن اين كه يك چيزهايى در غذايشان نيست؛ از شير و ماهى بگير تا سبزى و ميوه. ميوه و سبزى، چيزهايى هستند كه غير از ارزشهاى غذايى، به خاطر داشتن فيبر، معده را به كار مىاندازند و از تبديل شدنش به كارخانه هضم برنج و خورش، جلوگيرى مىكنند. اين را وقتى كه بعد از 6 ماه، با دو گاز سيب، تمام دستگاه گوارشتان محصولات صوتى و تصويرى عجيب و غريب توليد كرد، مىفهميد.
وجود سبزى، كلى در لطيف كردن فضاى مجردى و بى پدر و مادر خوابگاه يا خانه مؤثر است. سبزى را صبح بخريد و بعد از پاك كردن، چند ساعت در قابلمه بزرگى كه دو سه قطره مايع ظرفشويى تويش ريختهايد نگه داريد. بعد خوب آن را آب بكشيد و توى يخچال بگذاريد. سبزى را چه بيرون و چه توى يخچال زياد نمىشود نگه داشت؛ اما سر سفرهاى كه سبزى باشد، تقريباً هر غذايى را مىشود خورد.
قانون خوابگاه مىگويد: ميوهاى كه وارد اتاق شد، هر قدر زياد باشد، در رو و مازاد و بقيه ندارد. اگر اين قانون نقض بشود، قانونگذار، يخچال راهرو را پيشبينى كرده كه البته راه حل كاملاً بيهودهاى است؛ چون در خوابگاه، يخچال و محتوياتش، مثل راهرو و دستشويى، مشترك به حساب مىآيد و بنابراين، هندوانه سرخى كه داريد كتاب مىخوانيد تا خنك شود، متعلق به اولين كسى است كه بعد از شما در يخچال را باز مىكند! اگر با كم و زياد اين قوانين و شرايط، كنار آمديد و همبلوكىهايتان دانشجوى الهيات و حقوق از آب در آمدند كه هيچ، وگرنه مىتوانيد چند نفرى يك يخچال دست دو كوچك براى اتاقتان بخريد يا ميوهها را روى بالكن احتمالى اتاق - اگر آفتابگير نيست - بگذاريد و يا مىتوانيد قبل از گذاشتن هلو توى يخچال، از نايلونهاى سياه و برچسبهاى گمراه كنندهاى مثل كدو و زهر حلاحل براى بستهبندى آن استفاده كنيد. در هر صورت، بىخيال ميوه شدن، حتى در اين شرايط جنگى، حكم تيراندازى مستقيم به نيروهاى خودى را دارد... .
صبحانه
خوابگاه و خانه پدرى، فرقهاى زيادى با هم دارند؛ اما شايد سمبل همه اين تفاوتها، يك كلمه باشد؛ صبحانه.
صبحانه، غير از قند و پنيرى كه دانشگاه، هر از چند گاهى در راستاى تلاش براى زنده نگهداشتن اين سنت مىدهد، بيدار شدن مىخواهد و سنگك خريدن و چاى گذاشتن و بين نعشهاى مورب وسط اتاق، جايى براى سفره پيدا كردن و بقيه را صدا زدن و... .
همه اينها يعنى زندگى. ناهار و شام، وعدههاى اجبارى شكم پركنى هستند كه تقريباً هر موقع و با هر چيزى مىشود ادايشان كرد؛ اما چيزى كه به اينها و بقيه مخلفات زندگى ريتم مىدهد، صبحانه است؛ مخصوصاً در جايى مثل خوابگاه كه حساب روز و شب به راحتى مىتواند از دست آدم در برود و خيلى وقتها، بالا آمدن خورشيد، اصلاً دليل و انگيزه موجهى براى شروع روز و بلند شدن و سر كلاس رفتن، به حساب نمىآيد. غير از اين تأثيرهاى روانى و سمبوليك خفن، صبحانه خوردن، اشتها را هم باز مىكند و بالاخره استارتى است براى به كار افتادن هيكلى كه قرار است برود و بدون چرت زدن، از رژه نتهاى استاد روى تخته، سان ببيند.
سيگار
ممكن است با الهام از بعضى سال بالايىها، به سرتان بزند چيزهايى را كه يك عمر ظالمانه از شما دريغ شده، تجربه كنيد و به همه و از جمله خودتان بفهمانيد كه چقدر آدم خفنى هستيد. سيگار، يكى از همين چيزهاست.
كسى از شما انتظار ندارد كه ذاتاً از آن متنفر باشيد؛ اما خداوكيلى اگر 4 نخ كشيديد و خوشتان نيامد، توى رو در بايستى گير نكنيد. سيگار غير از سرطان و تنگى تنفس و تنبل كردن آدم (اين دو تاى آخر را خيلى زودتر و وقتى براى اولين بار بعد از سيگارى شدن كوه رفتيد، مىفهميد) فقط كمى باعث گيجى مىشود كه آن هم بعد از 10 تا 15 نخ، كاملاً از بين مىرود. از آن به بعد شما مىمانيد و عادت مضرى كه حتى لذت بخش هم نيست و براى خيلىها بيشتر حالت نمادين و نوستالژيك پيدا مىكند. سيگارىها براى اين كه به خودشان يا بقيه نشان بدهند عصبى هستند، بلايى سرشان آمده، بىكار نيستند يا دارند به چيزهاى خيلى مهمى فكر مىكنند، از سيگار استفاده مىكنند. يادتان باشد كه سيگار، فكر را باز نمىكند و حتى هيچ كمكى به بيدار ماندن (شبهاى امتحان) نمىكند. فكر نكنيد كسى كه سيگار نمىكشد يا از ماءالشعير معمول و قهوه تلخ بدش مىآيد، آدم نيست.
بيچاره مىشويد، گفته باشم...
اين بچههاى مثبت را نگاه كن؛ دارند نازتان را مىكشند كه سيگار نكشيد.
من اصولاً از اين لوسبازىها خوشم نمىآيد و ترجيح مىدهم با آمار بترسانمتان و اگر هم ببينم گوش نمىدهيد، با كمربند...
نتايج تحقيق دانشگاه علوم پزشكى ايران را ببينيد؛ 77 درصد مردان مراجعهكننده به بيمارستان، به دليل مشكلات تنفسى، سيگارى هستند. 92 درصد از سيگارىهاى مراجعهكننده به بيمارستان، بين 18 تا 25 سالگى سيگارى شدهاند. 84 درصد از دانشجويان سيگارى، قبل از ورود به دانشگاه، لب به سيگار نزده بودند. 69 درصد از دانشجويان سيگارى، زمانى كه اولين سيگار را كشيدهاند، فكر نمىكردند سيگارى خواهند شد.
نوشابه
حتى اگر روزى هدف، وسيله را توجيه كند، غذا هيچ وقت نوشابه را توجيه نخواهد كرد؛ يعنى اگر هم ديديد شام خوابگاه، پايين نمىرود، به نوشابه متوسل نشويد. معمولاً نوشابه غذاخورى (سلف) بعد از چند ماه، براى خيلىها، حكم زولبيا باميه ماه رمضان را پيدا مىكند كه روزه بدون آن افطار نمىشود.
آنهايى كه براى ترك نوشابه، انگيزه كافى ندارند، مىتوانند يك تكه استخوان را از شب تا صبح توى يك ليوان نوشابه سياه نگه دارند و صبح كه بخش بزرگى از استخوان در نوشابه حل شد، شايد بتوانيد حدس بزنيد چه بلاى مشابهى سر دندانها و سيستم گوارش خواهد آمد.
از اين پيامهاى مفيد بازرگانى كه بگذريم، نوشابه چيزى نيست كه بشود براى هميشه قيدش را زد؛ اما معمولاً توى سلف، با همان قيمت نوشابه يا كمى بيشتر، مىشود سالاد يا ماست خريد. شبها هم با يك ربع وقت گذاشتن، سالاد كوچكى عمل مىآيد كه غير از مزه دادن به غذا، كلى هم حس نوستالژيك به سفره تزريق مىكند؛ انتخاب با خودتان.
ستون فقرات
درس خواندن و زندگى كردن، غير از مغز، چيزهاى ديگرى مثل ستون فقرات مىخواهد و اين را اگر زود نفهميد، خودش حالىتان مىكند. در دانشگاه، لااقل شبهاى امتحان مجبوريد چند ساعت پشت سر هم درس بخوانيد و اين چند ساعت را معمولاً ديگر نمىشود با خوابيدن روى شكم و تكان دادن پاها توى هوا يا خوابيدن به پهلو و پايه كردن دست زير سر، برگزار كرد. اگر به درس خواندن پشت ميز عادت نداريد، بهتر است هر چه زودتر يادش بگيريد و موقعيتى را كه كمتر خستهتان مىكند، كشف كنيد. ديگر آن قدر توى چشم پدر و مادر نيسيد كه «قوز نكن» هايشان كارى از پيش ببرد. خودتان حواستان به راه رفتن و نشستنتان باشد؛ شكل خوابيدن هم ايضا. فكر نكنيد اگر پشت ميز و روى كتاب، خوابتان ببرد، زودتر دانشمند مىشويد.
تشكهاى خوابگاه هم معمولاً چيزى بيشتر از 10 سانتى متر اسفنج نرم نيست و مىتواند بلاهاى عجيب و غريبى سر هندسه ستون فقرات بياورد. مىارزد كه يك بار از خانه يك تشك درست و حسابى بزنيد زير بغلتان يا همين جا يك تشك خوب بخريد و 4 سال راحت بخوابيد.
افسردگى
بعد از چند وقت دانشگاه ماندن، ممكن است اتفاقات خاصى برايتان بيفتد. فضاى دانشگاه، ديگر دستتان آمده و مىتواند تصورى هر چند خام، از آينده به شما بدهد. شايد به بخشى از رشتهتان علاقهمند شديد و احساس كرديد اين همان چيزى است كه دنبالش مىگشتيد. شايد هم فكر كنيد اين آخر چيزى نيست كه انتظار يا لااقل آرزويش را داشتيد. همه اينها البته به تصور اوليهتان از دانشگاه، زندگى و آينده بستگى دارد.
تجربه نشان داده كه هيچ كدام از اين دو وضعيت، الزاماً به خوشبختى يا بدبختى منتهى نمىشود؛ اما موقعيت دوم، بسته به شرايط اوليه و واكنشهاى شما و اطرافيانتان مىتواند روى رفتار و شخصيت شما تأثيرهاى موضعى يا ماندگار عجيب و غريبى بگذارد. احتمالاً با اين احساس كه درس خواندن كار احمقانه و عبثى است، شروع مىكنيد و بعد به تدريج، استاد، دانشكده، دانشگاه، مملكت، خاورميانه و دنيا را زير سؤال مىبريد و سرانجام، با شستن و آويزان كردن هستى و آفرينش، به اين چيزى كه فكر مىكنيد يك مكتب فلسفى جديد هم هست، خاتمه مىدهيد. اين فكرها و ترديدها، شايد باعث شود كه تغيير رشته بدهيد و برويد سراغ چيزى كه فكر مىكنيد بيشتر به مزاجتان سازگار است. شايد مدتى برويد و كار متفاوتى مثل ژورناليستبازى بكنيد و آن را ادامه بدهيد يا دوباره برگرديد سركار و زندگى و رشته خودتان و شايد هم مشكلتان با چند تا تغيير كوچك در حواشى و مخلفات زندگى، از بين برود.
اگر اين اغتشاشهاى نورونى به هيچ چيزى منجر نشد و يكهو چشم باز كرديد و ديديد يك سال است كارتان شده دادن فحشهاى آبدار به زمين و زمان و جويدن هزار باره همان سه سطر تفكر و خوابيدن و يادتان نيست آخرين بار، كى احساس خوبى نسبت به خودتان داشتهايد و دلتان مىخواهد سهراب سپهرى به خاطر اين كه گفته «زندگى رسم خوشايندى است»، گور به گور بشود، به خودتان بياييد؛ قد بازى را كنار بگذاريد و لطفاً سرى به يك روانكاو بزنيد.
افسردگى در اين سن، مخصوصاً در دانشگاهها، اصلاً بيمارى نادرى نيست و شيوع بالاى اين بيمارى بين دانشجويان كشور، اين روزها سر و صدايى به راه انداخته و حتى مسئولان را به فكر انداخته است. براى اين كه موضوع دستتان بيايد، مىتوانيد به اظهارات وزير بهداشت - درمان و آموزش پزشكى و معاون سلامت همان آقاى وزير، در سال گذشته و همچنين مسئولان دانشگاههاى مختلف كشور در طول يك سال و نيم اخير توجه كنيد. اولش شايد قبول اين سخن مشكل باشد كه 80 درصد فكرها و فلسفه بافىهاى ارزشمند، از جاى ديگرى غير از گند بودن ذات زندگى آب مىخورد و مثلاً نتيجه كم شدن نوروترانسميترهاى مغز يا خودشيفتگى شماست؛ اما باور كنيد كه همه اين جور فكرها، اگر از يك جور خستگى موقت نباشد، مىتواند علائم بيمارى باشد.
افسردگى، معمولاً با چيزهاى ديگرى همراه مىشود؛ مثل كاهش اشتها، كاهش وزن، اختلال خواب (كمخوابى يا پرخوابى يا تغيير ساعات خواب در شبانه روز)، بىحوصلگى، خستگى كاهش لذت از چيزهايى كه قبلاً لذتبخش بودهاند، بىعلاقگى نسبت به ارتباط با ديگران و رفت و آمد، كم حرفى، افكار مرتبط با مرگ، تصميم به خودكشى يا ديگر كشى و... .
از اين نترسيد كه با مراجعه به پزشك و در ميان گذاشتن مشكلاتتان، شما به عنوان يك بيمار روانى شناخته شويد و يا اين كه اين مسائل مىتواند در آينده براى شما و حرفهتان مشكلساز شود. اتفاقاً اگر همين علايم را جدى نگيريد و به فكر درمان آنها نباشيد، ممكن است كار به جاهاى باريكتر بكشد و خداى نكرده براى شما مشكلساز شود.
نكته آخر اين كه خيلى هم سخت نگيريد؛ با افتادن در يك واحد يا چند واحد درسى و مشروط شدن در يك ترم تحصيلى، دنيا به آخر نمىرسد. مهم اين است كه تصميم بگيريد بقيه مسير را بهتر طى كنيد؛ فقط همين كافى است.
خيلى از موفقترينها هم بالاخره يكى دو واحد را يك جايى سوتى دادهاند؛ حتى اگر الان انكار كنند!
مسواك
اين ديگر روضه خواندن و قلمفرسايى ندارد. به نظر من، نخ دندان كشيدن واقعاً اميد به زندگى مىخواهد؛ اما يك مسواك زدن 2-3 دقيقهاى از هر تنهلش افسردهاى بر مىآيد. تا آخر عمر، همين يكدست دندان را بيشتر نداريد و از اين به بعد، خودتان مسئولش هستيد. لااقل به تكتك كلمات اين جمله فكر كنيد و بعد سر بىمسواك زمين بگذاريد.
تميز باشيد...
گرانترين ادكلن دنيا هم از پس پنهان كردن بوى بدنى كه 10 روز است رنگ آب به خودش نديده، بر نمىآيد. همين طور است نسبت به بوگيرها و اتاقى كه ظرفهايش هفته به هفته شسته مىشود. شلخته بازى، وقتى كسى بالاى سر آدم نيست، خيلى حال مىدهد؛ اما ترك كردنش از سيگار هم سختتر است. اينها را هم بايد گفت؟
خواب
خواب، غير از قلمرو جولان ناخودآگاه، فرصت آرامش و تجديد قواى جسم و روان آدم هم هست. يك ذهن و تن خسته، با يك وجود آماده براى فعاليت، به اندازه يك خواب خوب يا برعكس يك خواب بد، فاصله دارد. هر چقدر هم كه بار هستى روى دوشتان سنگينى مىكند، 6 تا 8 ساعت خواب منظم را از خود دريغ نكنيد. استاندارد خاصى براى زمان خواب وجود ندارد؛ ولى اگر با بدنتان روى ساعت شروع و پايان خواب به توافق رسيدهايد، لااقل از شنبه تا چهارشنبه به آن وفادار بمانيد.
در خوابگاه، بعضى وقتها اين كار از جهاد اكبر هم سختتر است؛ اما مىتوانيد شبهاى پنجشنبه و جمعه را بگذاريد براى تمرين آنارشى و خالى كردن عقدههاى هفته. خواب، واقعاً چيز مهمى است؛ آن قدر كه اگر ديديد يك ماه است بد خوابيد و خستهتر بيدار مىشويد و هيچ لذتى از دهن دره، بعد از باز شدن چشمها نمىبريد يا هيچ انگيزهاى براى بيدار شدن نداريد، دكتر رفتن، اصلاً سوسولبازى به حساب نمىآيد.
نور
از حالا به بعد، با چشمهايتان بيشتر سر و كار خواهيد داشت. در دانشگاه، استانداردها، خيلى بالاتر از دبيرستان است و فاصله شما با تخته سياه، ممكن است به ده يا دهها متر برسد. بنابراين، به نفعتان است كه يك جورى موجبات رضايت چشمهايتان را فراهم كنيد و چشمها هم كه مىدانيد براى ديدن، بيشتر از هويج، به فوتون (نور) احتياج دارند.
نور، مثل بقيه چيزها، دو تا ويژگى دارد؛ كميت و كيفيت و اين دو تا را مىشود تغيير داد. فكر نكنيد نور اتاقتان در خوابگاه و يا حتى در خانه، جزء ثابتهاى جهانى است. كم بودن كميت نور را احتمالاً خيلى سريع و وقتى دو بار با هم اتاقىهايتان شاخ به شاخ شديد، مىفهميد؛ اما كيفيتش از آن چيزهايى است كه بدون آن كه بفهميد، رويتان تأثير مىگذارد. اگر ترم 2 و 3 ديديد ديگر حوصله درس خواندن را نداريد و زندگى به نظرتان خيلى عبث و بىمزه مىآيد، يك چهارپايه زير پايتان بگذاريد و دستى به تركيب نور اتاقتان بزنيد.
نور سفيد لامپهاى مهتابى، آرامشبخش است؛ اما مىتواند در درازمدت، افسرده كننده باشد و در مقابل، نور زرد يكدست هم قابليت اين را دارد كه مستقيماً اعصابتان را منور كند. مخلوطى از لامپهاى سفيد و زرد، حالت بهترى است كه سر تعداد و تركيبش، بايد با بقيه هماتاقىها به توافق برسيد. اگر هم جغديد (و به عبارت بهتر، اگر شبها درس مىخوانيد)، خريدن يك چراغ مطالعه چند هزار تومانى، به شنيدن غرغر بقيه يا كتاب خواندن زير نور نوكيا 1100 شرف دارد؛ البته همه اين نصيحتها، مال وقتى است كه روى چشمهايتان براى معافيت سربازى بعد از ليسانس، حساب باز نكرده باشيد.
منبع: همشهرى جوان
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
6:54 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
ورود به منطقه جديد
بعضى اهل دانشند و برخى اهل بينش و اگر اين دانايى و بينايى با هم باشد، بسى راهگشاتر است.
بعضى به پر كردن اوقات فراغت مىانديشند؛ بعضى هم به پربار كردن اين اوقات و ميان اين دو، فاصله بسيار است.
بعضى به درك مىانديشند و بعضى به مدرك. ميان اين دو هم تفاوت بسيار است.
اگر بپذيريم كه عمر و فرصتهاى ما يك سرمايه هستند، براى رساندن آن به بهرهورى هم بايد بكوشيم و جدا از پسند اين و آن و جوسازىها و جوزدگىها، در نهايت عمر به اين قضاوت دست يابيم كه: «عمر را به بطالت و باطل، سپرى نكردهايم».
اين هدف متعالى، فعاليت، هوشيارى و عزم راسخ مىطلبد.
عمر ما مثل يك دوره آموزشى است. ما اكنون سر كلاس زندگى نشستهايم؛ كلاسى كه هر كس را يك بار در آن مىنشانند و درس زندگى مىدهند؛ پايان عمر هم اتمام اين دوره است. طبيعى است كه همه به يك نحو اين دوره را نمىگذرانند. فهم، معرفت و آگاهى انسانها در چگونگى گذراندن اين دوره، بسيار مؤثر است.
شما اكنون در مقطع عمر و دوره آموزش و آزمايش، وارد مرحله جديدى شدهايد؛ با فضايى جديد؛ دوستانى تازه؛ استادانى جديد؛ موضوعاتى متفاوت با آموزههاى قبلى؛ چشماندازى جدا از گذشته و انتظارات و توقعاتى كه دوستان، پدر و مادر، بستگان، جامعه، دين و مكتب از شما دارند.
چه بايد كرد تا اين مقطع هم با موفقيت سپرى شود؟
چند نكته عملى و كاربردى يادآورى مىشود كه توجه به آنها برايمان كارساز است و در بالندگى آينده شما مؤثر:
1. به عنوان دانشجو، نگاهها و قضاوتها را به دنبال خود مىكشانيد و بيمها و اميدهايى را برمىانگيزيد. سعى كنيد چنان باشيد كه اميدها به سنگ يأس نخورد و وجود شما به عنوان مايه اميد، مورد توجه ديگران قرار گيرد.
2. از جريان زلال انگيزه و هدف، مراقبت كنيد. به قول سهراب سپهرى، «آب را گل نكنيم»؛ زيرا هدفهاى متعالى و انگيزههاى در خور تحسين اوليه، گاهى زير غبارهاى غفلت محو مىشود و يا اهداف فرعى و ثانوى، ما را از هدف نخستين، غافل مىسازد و يا انگيزهها از آن زلالى نخستين در مىآيد و آلوده مىشود.
3. بعضىها تحت تأثير محيط، جو، شرايط و نگاهها، آن خود طبيعى را فراموش مىكنند و تبديل به چيز ديگرى مىشوند. شايد غرور علمى و مرعوب محيط دانشگاه شدن و يا عنوان پركشش دانشجو، بعضىها را دچار نوعى خود برتربينى كند و همين سبب شود كه در مراحل علمى، ارزشى و اخلاقى، به جاى رشد، درجا بزنند و به جاى اعتلا، سقوط كنند.
4. خيلىها در ورود به منطقه جديد، داشتههاى قبلى خود را جا مىگذارند. شاعر گفته است:
شاعرى وارد دانشكده شد. دم در، ذوق خود را به نگهبانى داد. شاعرى وام گرفت؛ شعرش آرام گرفت...»!
بىشك، ايمان، اعتقادات مذهبى و باورهاى دينى، سرمايههايى هستند كه مىتوانند به شرط سالم ماندن و مصون بودن از دستبردها و آسيبها، تا پايان راه، ما را امداد كنند. مبادا كه داشتههاى خود را جا بگذاريم و دچار فقدان هويت شويم و يا فرم هويت ما را ديگران پر كنند!
5. متدين و پاك ماندن در محيط مذهبى و مسجد و در شرايط مناسب و ايدهآل، چندان ارزشمند نيست و هنر به شمار نمىآيد. اگر انسان سر دوراهى دين و دنيا، هوس و عقل، شهوت و تقوا يا صداقت و فريب قرار گيرد و بتواند بر جاذبههاى پول، هوس و شهوت غلبه كند و گوهر نجابت و سرمايه عفاف خود را حفظ كند، هنر كرده است. به هر حال، حركت در سرازيرى گناه از هر كسى بر مىآيد؛ اما صعود به قله پاكى و پيمودن راه سربالا و دشوار تعهد و مسلمانى، نفسگير و دشوار است و هنر مهم انسانهاى بااراده، مبادا كه سختى صعود، ما را به سراشيبى سقوط بكشاند!
6. انتخاب دوست خوب، نقش مهمى در رشد علمى و موفقيت درسى و اعتلاى اخلاقى دارد.
همنشين تو از تو به بايد
تا تو را عقل و دين بيفزايد
رفاقت با افراد تنبل و سست اراده، انسان را به ورطه سستى و تنبلى و عقبگرد مىكشاند، اما دوستى با افراد هوشمند، زرنگ، عاقل، نجيب، درسخوان، جدى، متين و متدين، روحيه تلاش، جديت، ديندارى و اخلاق را بالا مىبرد. اين مسئله چون بسيار سرنوشتساز است، نبايد سرسرى گرفته شود.
7. عمر دانشجويى، كم و گذراست و تا چشم بر هم نهى، سپرى مىشود. اين را سپرى شدن سريع عمر از كودكى تا امروز نشان مىدهد. گويا همين ديروز بود كه به مدرسه مىرفتى و مشق مىنوشتى و فصل امتحانات و تعطيلى تابستان و... پيش مىآمد. روزها و سالهاى آينده هم همين طور است؛ به سرعت مىگذرد. بُرد با كسانى است كه در داد و ستد با زمان، نبازند و اگر عمر و جوانى را مىدهند، دانش و تجربه بياموزند و در پايان كار، دچار حسرت نسبت به روزهاى گذشته نشوند.
8. در اين مقطع، به دليل فضاى باز فكرى و سياسى، گاهى شبههها و سؤالهايى پيش مىآيد كه دانشجو نبايد در شك و ترديد بماند كه خطرناك و لغزنده است. استادان و دوستان انديشمند و باصلاحيتى را شناسايى كنيد و آنان را مأمن و پناه فكرى و روحى خويش قرار دهيد و در چنين مسائلى، به بحث و گفتوگو بپردازيد. مبادا كه شبههها و سؤالها شما را مسئلهدار كند و از درس و پيشرفت بمانيد و انگيزهها را از دست بدهيد.
9. ادب در رفتار، زيور انسان است. احترام به ديگران، احترام به پدر و مادر، استاد، همدرس و هماتاق، نشانه معرفت و قدرشناسى است. هرگز مباد كه عنوان، نام، علم و اصطلاح، ما را از ارج نهادن و احترام گزاردن به صاحبان حق، باز دارد. حضرت على عليهالسلام در سخنى زيبا مىفرمايد: «مهمانت را اكرام كن؛ هر چند فقير باشد و به احترام پدر و معلمت برخيز؛ هر چند كه تو امير باشى».1
نوع رفتارمان با والدين در دوران دانشجويى، مىتواند گواه رشد عقلى و اخلاقى ما باشد يا خداى نكرده، دليل تكبر و غرورمان!
10. خودسازى را نبايد دست كم گرفت. براى پرواز در فضاى گسترده انسانيت و رسيدن به مرتبه خدمتگزارى به همنوعان، هموطنان، جامعه، ميهن و مكتب، هم بال علم لازم است؛ هم بال ايمان. به فرموده حضرت على عليهالسلام، «علم و دين، توأم و با همند؛ اگر از هم جدا شوند، هر دو مىسوزند و مىسوزانند».
بهرهگيرى از جلسات معنوى و برنامههاى اخلاقى و عرفانى و رسيدن به رتبه خودسازى، مىتواند بال دوم پرواز ما باشد. بكوشيم در طول دوران دانشجويى، از اين خط و وادى فاصله نگيريم و رابطه خود را با مسجد، جلسات قرآنى، شخصيتهاى وارسته و برنامههاى معنوى حفظ و تقويت نماييم و الاّ ممكن است غافلانه به اين جا برسيم كه:
برداشتهايم آن چه بگذاشتنى است
بگذاشتهايم آن چه برداشتنى است
بارى؛ نه خود را از ياد ببريم، نه خدا را، نه هدف را و نه جامعه را.
پىنوشت
1. غرر الحكم، ج 2، ص 191.
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
6:53 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
آغازىترين آغاز
به سرعت، ويژهنامه را مىخرى؛ قيمت و تعداد صفحاتش مهم نيست؛ جايى را پيدا مىكنى كه روزنامه را پهن كنى و به ترتيب الفبا، اسمها را مرور مىكنى تا به سيفى برسى و بعد در مقابل آنها، نامهاى كوچك را مرور مىكنى؛
سيفى - احمد
سيفى - رضا
و ناگهان نامت را مىيابى؛ سيفى - محمد
به سرعت و دوان دوان؛ خود را به خانه مىرسانى... .
اين تصويرىست كه محمد سيفى، رضا جهانى، نسرين عباسى و... با آن مواجه بودهاند.
محمد مىگويد: آن روز آنقدر ذوق زده شده بودم كه حتى كد و رشته قبولىام را نگاه نكردم.
نسرين مىگويد: براى من، قبولى در دانشگاه، يك آرزو بود كه بايد به هر قيمتى آن را محقق مىكردم؛ اما اينكه چه رشته يا دانشگاهى را انتخاب كنم، برايم چندان مهم نبود.
حامد، دانشجوى ترم آخر نيز مىگويد: آن زمان كه به دانشگاه آمدم، احساس خوبى داشتم، اما حال كه ترم آخر را پشت سر مىگذارم، در اين آشفته بازار كار، نگران آينده شغلى خود هستم.
حسين، يكى ديگر از دانشجويان، با تشبيه برخى دانشجوها به زنبوران بىعسل، اظهار مىدارد: در ترم سه يا چهار كه بودم متوجه شدم خيلى از دانشجويان، چيزى بارشان نيست و از سطح علمى پايينى برخوردار هستند زيرا به دانش سطحى و محدود خود اكتفا كرده و فقط از بعد نظرى، دروسها را آموختهاند.
مجيد با تصديق حرفهاى حسين، مىافزايد: شايد به همين علت است كه مىبينيم بسيارى از دانشجويان، حتى در ترم آخر و يا بعد از فارغالتحصيلى از دانشگاه، هنوز نتوانستهاند براى خود شغلى دست و پا كنند؛ البته افزايش روز افزون جوانان بيكار و فارغ التحصيل و عدم پاسخگويى مشاغل موجود در سطح جامعه، در قبال جوانان جوياى كار مزيد بر علت مىباشد.
اما آفتها
نرگس، دانشجوى ديگرىست كه معتقد است: چون هدف بسيارى از دانشجويان، تنها قبولى در دانشگاه مىباشد، از اين رو رشتههاى دانشگاهى را اغلب فرد ديگرى انتخاب مىكند.
علىرضا هم اعتقاد دارد كه خيلى از جوانان، تحت تأثير شرايط حاكم بر جامعه، سعادت مطلق را در ورود به دانشگاه مىبينند و اغلب اين عده، چون تنها به اخذ مدرك دانشگاهى فكر مىكنند، پس از قبولى در دانشگاه و ورود به آن، خود را به موج دانشگاهها مىسپارند كه سرانجام به يك كشتى در گل مانده تشبيه مىشوند.
در اين محيط شلوغ و پرهياهو، برخى دانشجويان شرايط ديگرى دارند.
مريم كه به گفته همكلاسىها، يكى از دانشجويان ساعى و موفق دانشگاه مىباشد، علاوه بر تحصيل در ترم 7، در شركتى مرتبط با رشته دانشگاهى خود كار مىكند. وى با بيان اينكه دانشگاه و جزوههاى درسى بهخودى خود، دانشجو را علاف نمىسازند، مىگويد: متأسفانه بسيارى از جوانان با ورود به دانشگاه، احساس مىكنند ديگر بارى از دوششان برداشته شده و زمان كاميابى آنان از دوران پرهيجان و شيرين دانشجويى مىباشد؛ از اين جهت به اشتباه در اين محيط فرهنگى، به هر امرى مىپردازند؛ غير از درس خواندن.
مريم تصريح مىكند: در شرايط كنونى، به تحقيق، پژوهش و كسب تجربه كه مهمترين وظايف دانشجويى مىباشد، كمتر پرداخته مىشود؛ حال آنكه انجام صحيح اين كار آينده شغلى دانشجو را تضمين مىكند و نه فقط علم بى تخصص دانشجو.
زهرا، سپيده، محسن، هاشم و عباس، همگى فارغ التحصيلان بىكارى هستند كه نمىدانند چه آينده نامعلومى در انتظارشان است.
محسن با اظهار نارضايتى از وضعيت كنونى خود مىگويد: خيلى از رشتههاى دانشگاهى اشباع شده، اما باز شاهد پذيرش دانشجو در اين رشتهها مىباشيم و همين امر معضل بىكارى را تشديد مىسازد؛ البته بىتوجهى خود داوطلب به رشته انتخابى و نينديشيدن به آينده شغلى، نقش اصلى را در بروز اين خطا ايفا مىكند؛ خطايى كه جبران آن، گاهى غيرممكن به نظر مىرسد.
اسمت را مىيابى؛ سيفى - محمد و بلافاصله به سراغ كد و رشته مىروى؛ خيالت راحت مىشود؛ آرام آرام راه خانه را در پيش مىگيرى و با خود مىانديشى كه در اين آغاز راه، چه بايد كرد؟
آرى، آغاز راه، يعنى قبولى در دانشگاه، شروع من و توست و نه پايان؛ زيرا آغوش دانشگاه، به روى تو گشوده شده و حال زمان دانش اندوزى است. فرصت علمورزى است. چنين تصور كن كه آينده روشن تو، در گرو تلاش امروز توست؛ پس در مزرعه اين محيط فرهنگى، هر چه كشت مىكنى، محصول بهترى را در سالهاى آينده درو مىكنى.
هر كسى آن درود، عاقبت كار كه كشت
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
6:52 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|
بهترينها را در دانشگاه مىتوان جست
گفتارى از رهبر معظم انقلاب
ويژگىهاى محيط دانشگاه
محيط دانشگاه به طور طبيعى، محيط شادابى، نوگرايى، نوآورى و نوزايى است. محيط دانشگاه، محيطِ باليدن شخصيّتها، جوشيدن استعدادها و بروز و ظهور نقاط درخشانِ پنهان در شخصيّت انسان است. همچنين دانشگاه محيط صفا و خلوص و حقيقتجويى هم هست؛ چون مجموعه جوانند و اينها از خصوصيّات جوان است. درعينحال دانشگاه نمودار و نشاندهندهى حساسيت در برابر پديدههاى نامطلوب نيز هست؛ يعنى آن چيزى كه از ديد جوان - از نگاه ارزشى و نگاه آرمانى - نامطلوب باشد، بيش از همه در محيط دانشگاه نسبت به آن حساسيت به وجود مىآيد كه اين حساسيت گاهى با زودرنجى توأم است. همچنين اگر زمينه فراهم باشد، محيط دانشگاه - علىرغم آنكه عدهيى گمان مىكنند يا مىخواهند وانمود كنند چنين نيست - محيط گرايشهاى دينى و معنوى لطيف هم هست. اين خصوصيّاتى است كه بهطور طبيعى، در هر مجموعهى دانشگاهى در كشور ما وجود دارد.
گرايش دانشجو به مسائل معنوى
من پرهيزگارترين و نورانىترين جوانها را هم در مواردى در ميان دانشجوها ديدهام. فراموش نمىكنم از جوان نوزده يا بيست سالهاى كه بعد از شهادتش، وصيتنامه او را ديدم. او نوه يكى از علماى معروف و مراجع تقليد زمان خود بود و آن مرجع تقليد و عالِم معروف، اهل سلوك و معرفت و توحيد شمرده مىشد. وقتى وصيتنامهى جوان را خواندم، اينطور فهميدم كه اين جوان نوزده، بيست سالهى دانشجو، در رسيدن به آن حالت حضور، حالت كشف و حالت عروج معنوى و روحى - چيزى كه هر سالكى، هر عارفى و هر جوياى حقيقتى، آرزوى آن را دارد - اگر از پدربزرگ مجتهد و عارف خود كه شايد شصت، هفتاد سال هم در آن راه زحمت كشيده بود، جلوتر نباشد، عقبتر نيست. البته اين حالت، هميشه و براى همه پيش نمىآيد. شرايطى كه در آن، انسان به معناى حقيقى كلمه مجاهدت مىكند و آن منِ نامطلوب در عروج انسانى را كه مزاحم حركت او به سمت بالاست زير پا لگد مىكند و از شهوات و غرائز و حيوانيّت خود صرفنظر مىكند، ناگهان چنين عروجى براى يك جوان پيش مىآورد. به هر حال ما اين نمونهها را در بين جوانهاى دانشجو ديدهايم و اين يك نمونه بود كه عرض كردم. موارد ديگرى را هم من يا از دور يا از نزديك مشاهده كردهام.
نشاط جوان در زمينههاى مادى و معنوى
مىخواهم بگويم همانطور كه در ميدان رقابت ورزشى قوا و نشاط شما جوانها از يك پيرمرد بيشتر است، در ميدان رقابت و مسابقهى به سمت معنويّت هم توانتان بيشتر از يك پيرمرد است؛ يعنى همانطورى كه اگر من و شما الان مسابقهى دو بدهيم در اين فضا، يقيناً شما جلوتر از من مىافتيد؛ اگر از نقطهى واحدى به سمت عروج به مراتب معنوى هم حركت كنيم، باز شما از من جلوتر مىافتيد؛ اين را بدانيد؛ قضيه اينگونه است. جوان، قوّت و نشاطش، هم در زمينهى مادّى و هم در زمينهى معنوى، جوان است. همچنانىكه شما در ورزش جسمانى، از پير قويتر و بانشاطتريد و استعدادتان بيشتر است، در زمينهى معنوى هم همينطور است و مىتوانيد پيش برويد؛ اين را قدر بدانيد. گاهى كه گفته مىشود جوانى را قدر بدانيد، ذهن به راههاى ديگر مىرود.
مهمترين مظهر قدردانى از جوانى
مهمترين مظهر قدردانى از جوانى همين است كه از اين صفا و نورانيّت و از اين ناآلودگى و پيراستگىِ طبيعىِ انسان جوان، استفاده كنيد و خودتان را در زمينههاى تزكيّه و اخلاق پيش ببريد. اين انشاءاللَّه ذخيرهى همهى زندگى شما خواهد شد. راهش هم رعايت دو نكته است: ذكر و توبه. ذكر يعنى ياد. ياد در مقابل غفلت است؛ غفلت از خدا، غفلت از وظيفه و مسؤوليّت، غفلت از آن هنگام حسّاسِ مواجهه با مأموران الهى در عالم ملكوت - عالم بعد از عبور از جسمانيّت - و محاسبهى بزرگ انسان در مقابل خدا در قيامت؛ اينها ياد است. اين يادها تعيينكننده است. اينطور نبوده كه فقط به ما بگويند به قيامت معتقد باشيد براى اينكه اعتقادى مثل اعتقاد علمى داشته باشيد؛ نه، براى اينكه اين اعتقاد در زندگى ما، در حركت ما و در تصميمگيرى ما تأثير بگذارد، اين ياد را در خودتان حفظ كنيد. «انّما تنذر من اتّبع الذّكر»؛ انذار پيغمبر و انذار الهى هم مفيد به حال كسانى است كه به دنبال ياد هستند و خود را از غفلت دور نگه مىدارند؛ اين يك نكته. نكتهى ديگر توبه است. ممكن است كسى بگويد ما كه جوانيم و هنوز عمرى از ما نگذشته كه مثل شماها گناه زيادى كرده باشيم و محتاج توبه باشيم. نه؛ اين درست نيست، توبه وظيفهى هميشگى انسان است. پاكترين انسانها هم بايد توبه كنند. توبه يعنى برگشت به خدا، برگشت از راه خطا، توجه دادن دل به پروردگار و رو را به طور كامل به خدا كردن؛ در حدّ امام سجّاد عليهالسلام. از امام سجّاد عليهالسلام، اين امام معصوم چه كسى پاكتر؟ شما صحيفهى سجّاديّه را اوّل تا آخر ببينيد. ببينيد چه حالى، چه سوز و گدازى و چه توبهيى در آن نهفته است؛ «هذا مقام من استحيى لنفسه منك و سخط عليها و رضىْ عنك». امام سجاد عليهالسلام به خداى متعال عرض مىكند: پروردگارا! من بر نفس خودم كه گاهى از فرمان تو سرپيچى كرده، خشمگينم. از تو راضيم و بهخاطر سرپيچى نفس از تو شرمندهام. اين راز و نياز و سوز و گداز امام سجاد عليهالسلام است.
قدر جوانى را بدانيد
عزيزان من؛ جوانان! قدر جوانى را بدانيد و اين دلهاى پاك، اين نورانيّت و اين صفا را كه بههرحال در شما هست، حفظ كنيد. حتّى گاهى اگر خطايى هم از جوانى سر مىزند، مادامى كه گناه متراكم نشده باشد، آن نورانيّت محفوظ است. البته هر يك گناه، بخشى از آن را كم مىكند كه علاجش توبه است. برگشتن و توبهى ما، انشاءاللَّه توجه و محبّت الهى را متوجهمان خواهد كرد.
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
6:50 PM  توسط سید هادی موسوی | موضوع:
مطالب آموزشی برای ترم اولی ها..
|