تبليغاتX
دانشگاه بیرجند IT 84 فارغ التحصیلان
می تونی این عدد رو بخونی!!؟؟15628329212448

صدور بالاترین رقم برای یک چک در تاریخ اقتصاد ایران

بالاخره کارهای نهایی واگذاریی سهام مخابرات به بخش خصوصی داره  انجام میشه

تصویری که در زیر می بینید چک صادره برا این معامله که رکورد بورس و رقم چک و... را شکست

عکس:روزنامه خراسان

الللللللللللللللللللللله

این روز ها که حرف از حذف  4صفر از واحد پولی ایران زده میشه وبا این وضع بد اقتصادی جهان شاید این رقم چیزی نباشه !!!!!

شاید هم آنها با درنظر گرفتن حذف این 4 صفر این چک رو صادر کردن

با این تفاسیر نباید تا چند ساله دیگه از شنیدن مکالمه زیر بین پدر و فرزندان تعجب کنیم

.

.

.

فرزند : بابا   پول می خوام؟؟؟؟

پدر : بورچه فرزندم

فرزند : می خوام برم سر کوچه یه توپ پلاستیکی بخرم

پدر : چقدر عزیزم...

فرزند : چیزی نمی خوام فقط 6518546951ریال

پدر : بیا عزیزم 1و2و3 ...

.....

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:55 PM  توسط علیرضا دولت شناس  | موضوع: طنز

خبر جالب!!
حکم جالب دادگاهي در شيراز
در ادامه رسيدگي به اتهام متهمان و به لحاظ عدم سابقه اين دو، دادگاه مجازات صادره را معلق كرده و در قرار تعليق مجازات مقرر داشت محکومان ظرف شش ماه از شروع حکم تعليق نسبت به فراگيري مطالب کتاب گناهان کبيره نوشته شهيد آيت الله دستغيب اقدام کرده به نحوي که بتوانند در امتحان کتبي نمره قبولي 15 بگيرد.
دو جوان حامل مشروبات الکلي در شيراز محکوم به فراگيري و گرفتن حداقل نمره 15 از کتاب گناهان کبيره شهيد دستغيب شدند.

به گزارش ايسنا به نقل از روابط عمومي دادگستري استان فارس، محمد و روح الله دو جوان 20 ساله شيرازي به جرم شرب خمر و حمل مشروبات الکلي محاکمه شدند که با توجه به شواهد پرونده از جرم شرب خمر در دادگاه برائت يافتند.

هر يك از متهمان در خصوص حمل نيم ليتر مشروبات الکلي به استناد مواد 10 و 702 قانون مجازات اسلامي به تحمل 74 ضربه شلاق محکوم شدند.

در ادامه رسيدگي به اتهام متهمان و به لحاظ عدم سابقه اين دو، دادگاه مجازات صادره را معلق كرده و در قرار تعليق مجازات مقرر داشت محکومان ظرف شش ماه از شروع حکم تعليق نسبت به فراگيري مطالب کتاب گناهان کبيره نوشته شهيد آيت الله دستغيب اقدام کرده به نحوي که بتوانند در امتحان کتبي نمره قبولي 15 بگيرد.

اين گزارش همچنين حاکيست حکم قطعي صادر شده و اين مجازات جايگزين با مطالعه کتاب مربوطه به وسيله محکوم عليه اجرا شده و مجرمان هم از پس امتحان کتبي برآمده‌اند.

نقل از سایت تابناک

به نظر شما این کار درستی است ؟ کاره خوبیه یا نه ؟
2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 6:15 PM  توسط وحید ذوالفقاری  | موضوع: طنز

صدها تن حس نوستالژی در این پست !

در وبلاگ انجمن علمی مهندسی فناوری اطلاعات ادیب رمضانی !! - تعجب نداره. خیلی هم بچه با احساسیه.!! -  مطلبی گذاشته که خیلی قشنگو نوستالژیکه .

http://bit.blogfa.com/post-212.aspx

ببینید و یاد مدرسه و نیمکتهای دکوفته بیافتید که سه نفری توشون می چپیدیم و تمام فکر و ذکرمون این بود که کلاس تموم شه که بریم خونه و "بازیهای راه مدرسه" یا بریم زنگ تفریح و فوتبال بازی کنیم - البته ما پسرا !  - و انرژیی ای که در طول کلاس کنترلش می کردیمو بریزیم بیرون .

وای که چه دورانی بود.!!   یادش بخیر هر سال اول مهر با شوق و ذوق می رفتیم کتاب و قلم و دفتر می خریدیم. البته من خیلی علاقه مند داستانای کتابامون بودم و جلو جلو داستانای کتابای خواهر برادرای بزرگترمو می خوندم.

 

البته اگه توجه کرده باشین این اولین اول مهریه که کلاس نمیریم .

2 نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 7:31 PM  توسط وحید ذوالفقاری  | موضوع: طنز

کامپیوتر : زن یا مرد ؟


استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد :
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
 
همه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند:
 
-وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم.
-با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند.
-قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند.
-همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد.
 
و همه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند:
 
-به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد.
-کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد.
-کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند.
-همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد .

 

2 نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 6:51 PM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

شک سازمان سنجش به نفر اول کنکور/ رکوردشکنی در کنکور

خبرگزاری مهر - گروه حوزه و دانشگاه: کنکور 88 یک ویژگی و اتفاق عجیب را تجربه کرد. برای اولین بار داوطلبی از یک شهر کوچک موفق شد در دو گروه آزمایشی رتبه اول را کسب کند. اتفاقی که با توجه به معدل پایین داوطلب موجب تردید مسئولان سازمان سنجش شد.

به گزارش خبرنگار مهر، عبدالرسول پورعباس عصر سه شنبه در مراسم تقدیر از برترینهای کنکور سال 88 پس از اعطای لوح تقدیر به رستگار رحمانی تنها از جوانرود که دارنده رتبه های اول گروههای آزمایشی علوم تجربی و زبانهای خارجی کنکور امسال بود، گفت: رستگار رحمانی سال 82 دیپلم می گیرد و تا سال 85 در کنکور شرکت نمی کند. سال 85 پس از شرکت در کنکور موفق به کسب رتبه 30 در گروه آزمایشی علوم ریاضی می شود اما به دلیل اینکه به سربازی اعزام می شود نمی تواند به دانشگاه راه یابد.

وی افزود: رحمانی با شرکت در کنکور 88 رکورد شکست و در دو گروه آزمایشی رتبه اول را به دست آورد. در کنکورهای گذشته بودند افرادی که موفق به کسب رتبه اول در یک گروه آزمایشی و دوم یا سومی در گروه دیگر می شدند اما اینکه داوطلبی در دو گروه آزمایشی رتبه اول را به دست آورد بی سابقه بوده است.

رئیس سازمان سنجش آموزش کشور گفت: وی معدل پائینی را در هنگام ثبت نام درج کرده بود و سازمان سنجش شک کرد و از وی خواست تا در امتحان مجدد سازمان شرکت کند که در این آزمون نیز موفق شد و درصد بالایی را از دروس به دست آورد.

وی ابراز امیدواری کرد رستگار رحمانی تنها از برجستگان آینده باشد.

رستگار رحمانی تنها نیز در این مراسم ضمن تشکر از مسئولین سازمان سنجش گفت: اینکه در سالهای 82 تا 85 اقدام به شرکت در کنکور نکردم دلیلش محفوظ بماند برای خودم اما در سال 85 به دلیل اعزام به خدمت سربازی نتوانستم به دانشگاه راه یابم.

به گزارش مهر، در مراسم تقدیر از برترینهای کنکور 88 وزیر علوم، تحقیقات و فناوری با اعطای لوح سپاس از زحمات رئیس سازمان سنجش در برگزاری آزمونهای سراسری تقدیر کرد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 1:38 PM  توسط وحید ذوالفقاری  | موضوع: طنز

سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد...

تا حالا فکر کردین این عبارت که شهره خاص و عامه و جزو ضرب المثل های فارسی شده از کجا اومده ؟ این عبارت مصرع اول غزلی طنز از مرحوم استاد سید غلامرضا روحانی (۲۱ اردیبهشت ۱۲۷۶ خورشیدی تا ۸ شهریور ۱۳۶۴) شاعر طنز پرداز ایرانی است که تخلص مستعار اشعار طنزش اجنه میباشد. استاد محمدعلی جمال‌زاده او را رئیس طایفه‌ فکاهی سرایان می‌نامد


سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد

عمه از قم برسد خاله ز کاشان برسد

خبر مرگ عمقلی برسد از تبریز

نامه ی رحلت دائی ز خراسان برسد

صاحب خانه و بقال محل از دو طرف

این یکی رد نشده پشت سرش آن برسد

طشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج

به سراغش زن همسایه شتابان برسد

هر بلائی به زمین می رسد از دور سپهر

بهر ماتم زده ی بی سر و سامان برسد

اکبر از مدرسه با دیده ی گریان آید

وز پی اش فاطمه با ناله و افغان برسد

این کند گریه که من دامن و ژاکت خواهم

آن کند ناله که کی گیوه و تنبان برسد

کرده تعقیب زهر سوی طلبکار مرا

ترسم آخر که از این غم به لبم جان برسد

گاه از آن محکمه آید پی جلبم مامور

گاه از این ناحیه آژان پی آژان برسد

من در این کشمکش افتاده که ناگه میراب

وسط معرکه چون غول بیابان برسد

پول خواهند زمن من که ندارم یک غاز

هرکه خواهد برسد این برسد آن برسد

من گرفتار دو صد ماتم و "روحانی" گفت

سه پلشت آید وزن زاید و مهمان برسد

2 نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 0:48 AM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

نظرسنجی
سلام خدمت همه دوستان عزیز

4سال بالاخره با همه خوبی ها وبدیهاش گذشت

حدود 4 سال پیش اولین بار که به فکر درست کردن این وبلاگ بودم چون اوون زمان هنوز نمرات رو سیستمی نکرده بودند و فقط روی برد میزدند این وبلاگ رو درست کردم تا به نحوی به ارائه اطلاعیه ها و نمرات همکلاسی ها بپردازم تا کمتر دقدقه رفته به دانشکده و پیدا کردن نمرات رو داشته باشند ولی کم کم وبلاگ محلی برای اظهار نظر های دوستانه وبرخی مواقع کل کل های بین برخی دوستان بود در این 4 سال افت وخیز های فراروانی در وبلاگ داشتیم البته در چند ماه اخیر کم لطفی ها به وبلاگ (بیشتر از طرف خودم) خیلی بیشتر شد که بیشتر به خاطر مشغله ها بود بار ها و بار ها از خانم های کلاس در خواست کردم که اگر خواستید مطلبی تو وبلاگ بذارید بگید تا براتون این امکان فراهم بشه تا به عنوان یک نویسنده در وبلاگ مطالبتون رو بگذارید.....

بگذریم اکنون که کم کم داریم فارغ التحصیل IT دانشگاه بیرجند می شیم  با توجه به این که دیگه دانشجو نیستیم پیشنهاد میدم وبلاگی جدید تحت عنوان فارغ التحصیلان IT دانشگاه بیرجند راه اندازی کنیم!!!

به همین دلیل از همه مهندسین IT دانشگاه بیرجند (همکلاسی های سابق )عزیز در خواست دارم تا پیشنهاداتشون رو چه از طریق ایمیل و چه از طرق گروه و چه از طریق وبلاگ برای نام وبلاگ جدید و یا اصلا ایجاد وبلاگ جدید بذارن......

عاجزانه نیازمند نظراتتون هستیم

با تشکر فراوان از همه مهنننننددددددسین IT دانشگاه بیرجند (همکلاسی های سابق )

مهندس موسوی!!!!!!
2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:35 PM  توسط سید هادی موسوی  | موضوع: طنز

شعر خاطرات 3 ترم اول

سلام خدمت همه همکلاسی های عزیز شعری رو که در ادامه آوردم  روایت گر گوشه ای از خاطرات مان تا ترم 3 است البته قصد داشتم تکمیل کنمش ولی فرصت نشد میخواستم تو جشن فارغالتحصیلی بخونمش ولی گم کرده بودمش حالا که پیدا شد براتون میذارمش.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:13 PM  توسط سید هادی موسوی  | موضوع: مناسبت ها

مهندسین عزیز بخوانند و یاد نگیرند !!

یک مطلب جالب از معنای واقعی جملاتی که بین کارفرما و مهندسین

پیمانکار در جلسات ردو بدل می شود!!

 

لغت نامه مهندسین در جلسات كارفرما

1.      این بستگى دارد به ...... یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

2.       این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى فهمیده شد. یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!

3.       نحوه عمل دستگاه بسیار جالب است. یعنى: دستگاه كار مى كند و این براى ما تعجب انگیز است!

4.      كاملا انجام شده یعنى: راجع به 10 درصد كار تنها برنامه ریزى شده !

5.      ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقا دهیم. یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده ایم!

6.      پروژه بدلیل بعضى مشكلات دیده نشده، كمى از برنامه ریزى عقب است. یعنى: تاكنون روى پروژه دیگرى كار مى كردیم!

7.      ما پیشگویى مى كنیم..... یعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

8.      این موضوع در مدارك علمى تعریف نشده. یعنى: تاكنون كسى از اعضا تیم پروژه به این موضوع فكر نكرده است!

9.      پروژه طورى طراحى شده كه كاملا سیستم بدون نقص كار مى كند. یعنى: هرگونه مشكلات بعدى ناشى از عملكرد غلط اپراتورها ست!

10.  تمام انتخاب اولیه به كنار گذاشته شد. یعنى: تنها فردى كه این موضوع را مى فهمید از تیم خارج شده است!

11.  كل كوشش ما براى اینست كه مشترى راضى شود. یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم كه هر چه كه به مشترى بدهیم راضى مى شود!

12. تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است. یعنى: كه تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را كسى از میان تیم كارفرما پیدا كنیم!

13.  روى چند انتخاب بطور همزمان در حال كار هستیم. یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه كنیم!

14.  تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم. یعنى: فراموشش كنید، الان به اندازه كافى مشكل داریم!

15.  حالا ما آماده ایم صحبتهاى شما را بشنویم. یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت كنید كه البته تاثیرى در كارى كه ما انجام خواهیم داد ندارد!

16.  بعلت اهمیت تئورى و عملى این موضوع...... یعنى: بعلت علاقه من به این موضوع!

17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى كه شما باید بعد از مطالعه به آن برسید،‌ نبوده اند!

18.  بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود. یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!

19.  ثابت شده كه .... یعنى: من فكر مى كنم كه .....!

20.  این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است. یعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

21.  در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم كرد. یعنى: ازجزئیات كار اصلا اطلاع نداری!!
2 نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 3:18 PM  توسط وحید ذوالفقاری  | موضوع: طنز

ان مع العسر اليسرا

كور سوي اميد در ترم هشت ديده شد


براي ديدن جزئيات به ادامه مطلب مراجعه كنيد



ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 2:55 PM  توسط علیرضا دولت شناس  | موضوع: طنز

این هم از دانشگاه مقصد.....
از دانشگاه ویرجینیای بیرجند به ...
Queen's Economics Department
2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:31 AM  توسط همافر  | موضوع: طنز

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت / سرها در گريبان است



سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت !
سرها در گريبان است
كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم، من، ميهمان هر شبت، لولي‌وش مغموم
منم، من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي‌گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است، اين يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسكلتهاي بلورآجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است ...
م.اميد
مهدي اخوان ثالث


اگر بتونید آهنگش رو حتما گیر بیارید چون از بهترین اهنگ هایی هسته که من گوش میکردم.
2 نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 11:20 PM  توسط همافر  | موضوع: طنز

جدول خاموشی های موقت شهر تهران مناطق 22 گانه (طنز)
 

منطقه۱و۲و۳
روزها برق باشد شبها برای برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت ۸ شب تا ۳ صبح برق برود تا حال صاحب مجلس گرفته شود
منطقه ۴
روزی نیم ساعت برق برود جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی
منطقه ۵
روزی ۲ ساعت به اضافه ۵ ساعت تنبیه سال ۱۳۴۲ که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است)
منطقه ۶
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید
منطقه ۷
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد
منطقه ۸
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد
منطقه ۹
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود
منطقه ۱۰
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود
منطقه ۱۱
به کل برق نباشد ( دلیل: خواستند گاز قطع شود)
منطقه ۱۲و۱۳
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد
منطقه ۱۴و۱۵و۱۶
به علت ازدیاد اراذل و برای از بین بردن پاتوق ها شبها کلا برق لازم نیست!
منطقه ۱۸و۱۹و۲۰
روزی ۲۳ ساعت و نیم به دلخواه شهردار مناطق
منطقه ۲۱و۲۲
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده!

                                                                                                   به نقل از: نفت نامه

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:26 PM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

یک سخن از بزرگان

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

(لئو بو سکا لیا)

آدرس:


http://raheiman.blogfa.com

من با نظر موافقم. نظیرش مایکروسافت هسته که با این تلاش گسترده به اون حقه استعمارگری میزنند. اون چیزی که من در زندگیم الگو قرار دادم اینه که هیچوقت بی فکر حرف مردم را قبول نکنم. ولی خیلی ها رو دیدم که محبوب عام بودند ولی وقتی از عام جدا شدند مثل یک لاک پشت کنار خزیدند. اونها تاوان افتخار به شخصیت و فرهنگ ساختگیی خورده اند که عام واسشون درست کرده بود. شما اینطور نباشید.


2 نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 9:39 AM  توسط همافر  | موضوع: طنز

اهل دانشگاهم...!

اهل دانشگاهم...!

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم خورده پولی سر سوزن هوشی

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید

دوستانی همچون من مشروط

و اتاقی که همین نزدیکی است پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم!

پیشه ام گپ زدن است.

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف می سپارم به شما

تابه یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است

دلتان تازه شود-چه خیالی-چه خیالی

می دانم گپ زدن بیهوده است.

خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش جا نمازم جزوه مهرم میز

عشق از پنجره ها می گیرم.

همه ذرات مخ من متبلور شده است.

درسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید: چند نمره ز من می خواهی؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود.

درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.

درس بی رنجش می خواندم

نمره بی خواهش می آوردم.

تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند

و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود

کم کمک دور شدیم از آنجا

بار خود را بستیم

عاقبت رفتیم دانشگاه

به محیط خس آموزش

رفتم از پله دانشکده بالا بارها افتادم...

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.

من کسی را دیدم که ز داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک می زد.

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو وچه سنگین می رفت.

اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت : کمممک!

سفر سبز چمن تا کوکو

بارش اشک پس از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران

حمله درس به مخ

حذف یک درس به فرماندهی رایانه

فتح یک ترم به دست ترمیم

قتل یک نمره به دست استاد

مثل یک لبخند در آخر ترم

همه جا را دیدم

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو

کارت من گم شده است.

من به مشروط شدن نزدیکم.

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان

نبضشان را می گیرم

هذیانهاشان را می فهمم

من ندیدم هرگز یک نمره 20

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم

وبه یک لیسانس قناعت دارم.

من نمی خندم اگر دوست من می افتد.

من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.

خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید

خوب می دانم برگه حذف کجاست.

هر کجا هستم باشم

تریا نقلیه دانشکده از آن من است.

چه اهمیت دارد

گاه می روید خار بی نظمی ها

نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

وبدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم

ونترسیم از حذف

ونپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست

و اگر هست چرا یخ زده است.

بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی

پیوسته شناور باشیم...

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 7:47 PM  توسط سید هادی موسوی  | موضوع: طنز

بدون شرح......

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:15 PM  توسط سید هادی موسوی  | موضوع: طنز

غم روزگار دانشجویی
 

بسی رنج بردم در این سال سی / که مدرک بگیرم ز بد شانسی

نشد دادم از کف همه زندگی/نهادم به سر افسر بندگی

نبودم اوائل چنین ناتوان/ ببودم به سر موی و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمی/نه این گونه نامهربان بودمی

نه اهریمنی طینتی داشتم/نه بر خوی بد عادتی داشتم

کنون بشنوید این که بیچاره من/چنان گشته ام این چنین اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز/ولی قطره آن گویم از بحر باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر/نبودی چو من درسخوانی به دهر

به کنکور در رزم کنکوریان/زدم تست ها را یکی در میان

به کف آمدم رتبه ای زیر صد/نیارد چو من رتبه کس تا ابد

خیالم که دیگر مهندس شدم/نبودم خبر زینکه مفلس شدم

به وعده نیک دادم همی/که چون در خط درس افتادمی

بیابم اگر صد هزاران کتاب/زنم از خوراک و میرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب/که خود گردم از کار خود در عجب

ولیکن چو پایم بدین جا رسید/نبیند دو چشمت که چشمم چه دید

به هنگامه ثبت نامم دمار/برآمد به یک روزه هفتاد بار

به آموزش اش چون گذارم فتاد/رخ سرخ من رو به زردی نهاد

چو دادندمی صد هزاران ورق/به رخسار زردم آمد عرق

چنان بی کس و خسته ماندم به صف/که رست از کف کفش مخلص علف

پس از آن چو دیگر به صف ماندگان/به یک نمره گشتم من از بندیان

بماند پس نمره ای گم شدم/جدا از خودو شهر و مردم شدم

به خود گفتم این زندگی بهتر است/ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فکر پیشینه ام/که من دگر آن شخص پیشین نه ام

به من چه که دیگر کسان چون کنند/به من چه چه در کار گردون کنند

به من چه فلانی دل آزرده است/ به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فکر پیشینه ام/که من دیگر آن شخص پیشین نه ام

که دانش چراغ ره آدم است/کلید در گنج این عالم است

چو فرصت غنیمت شمارم کنون/مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مکتب نهادم چو پا/ز یک درب چوبی بسی بی صدا

به رزم اندر آمد یکی اوستاد/بگفتا شکاری به دام اوفتاد

بچرخیدو گردید و غرید و گفت/در این پهنه یکدم نشاید که خفت

که من دکترا از فلان کشورم/یل سر سپاه فلان کشورم

کنون گفته باشم به آغاز درس/ز کس گر نترسی ز مخلص بترس

بگفتم که درست بسی ساده است/کدامین خر ز درست افتاده است؟

بگفتا که درسم بسی مشکل است/خیالات تو ای جوان باطل است

چنانت بکوبم به گرز گران/که پولاد کوبند آهنگران

پس از آن سخن ها و آن سرگذشت/دو ماهی چو از ان سخن ها گذشت

ریاضی یکم نمره بر شیشه زد/هزاران غمم تیشه بر ریشه زد

علومی چو بر بنده لشکر کشید/سپاه معارف به دادم رسید

یکی بیست بگرفتم از ریشه ها/نشد کارگر زخم آن تیشه ها

پس از آن معارف ز من قهر کرد/دهانم ز تلخی چنان زهر کرد

به تالار و در گرمی ماه تیر/بیامد ز در اوستادی چو شیر

بگفتا که در رزم نام آوران/بدان خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشکری/یکی پهلوان تر از آن دیگری

اتود ها کشیده همه از نیام/که باید نمودن به دشمن قیام

چو آمد فرود آن یل از پشت زین/ببست افسار رخش خود بر زمین

کشی از نیامش سوالات را/بگفتا که حل کن محالات را

سپه را به یک غرش آرام کرد/یلان را چنان اسب خود رام کرد

بگفتا که درسم بسی ساده است/کدامین کس از درسم افتاده است؟

کنون گر توانی برو بچه جان/به فنی ز بندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلی/به گفتمی اینکه ول معطلی

برو فکر دیگر بکن این جوان/مگر ترم دیگر شوی پهلوان

شدم برخر نحس شیطان سوار/دو صد حیله را چون نمودم قطار

به یک روزه صدها گواهی به کف/به ظاهر پریشان و در دل شعف

بگفتم که من موقع امتحان/ببودم به بستر بسی ناتوان

که رحمی کن ای پهلوان رهنما/بیا بر من اکنون تو راهی نما

کنون تا نیفتم به حال نزار/برونم کش از پهنه کارزار

دو ترمی در این نابرابر نبرد/دگر از چه آرم سرت رت به درد

هزاران کلک را زدم بیش و کم/که شاید برون آیم از پیچ و خم

رهی پر فراز و خم اندر خم است/در این ره هزاران چو من رستم است

یکیشان به رخش و یکی مرده رخش/یکی با درفش و یکی بی درفش

هر اینک در اندیشه کارزار/مگر آخر آید غم روزگار

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 6:30 AM  توسط سید هادی موسوی  | موضوع: طنز

نامه چالی چاپلین به دخترش....

بخون پشیمون نمی شی!!!

دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 5:24 PM  توسط علیرضا دولت شناس  | موضوع: طنز

آیا می خواهید وقتی سوار آسانسور شدید با خاطرهای خوش آنجا را ترک کنید چندین روش جالب برای ذله کردن همسفر خود در آسانسور . ادامه مطلب را ببینید .


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 3:47 AM  توسط وحید ذوالفقاری  | موضوع: طنز

خاطرات دانشگاه!

 

بیا تو!!


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:41 PM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

اگه شوهر شما يک بر نامه نويس باشه چه اتفاقي مي افته!؟
اگه شوهر شما يک بر نامه نويس باشه چه اتفاقي مي افته!؟

...
شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟
شوهر: Bad command or File name.
زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم!
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied.
زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch.
زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي.
شوهر: By Default.
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم.
شوهر: Hard Disk Full.
زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟
شوهر: Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چي؟
شوهر: Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر: The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User.
زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
منبع: http://www.cloob.com/intmsg.php#4280

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 11:26 AM  توسط سید هادی موسوی  | موضوع: طنز

اگه طالب شناخت دوست ردیفی پایینو بخون

دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه ی تو را ببیند .

دوست واقعی شانه هایش از گریه ی تو تر خواهد بود .

دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند .

دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد .

دوست معمولی جعبه ای شکلات برای تو مهمانی تو می آورد .

دوست واقعی زود تر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند .

دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود .

دوست واقعی می پرسد که چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری ؟

دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد .

دوست واقعی برای حل آنها سعی می کند .

دوست معمولی مانند میهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا از او پذیرایی شود.

دوست واقعی بسوی یخچال می رود و از خود پذیرایی می کند .

دوست واقعی می پندارد که دوستی شما بعد از مرافعه ای تمام می شود .

دوست واقعی می داند که بعد از مرافعه دوستی شما محکمتر می شود .

دوست واقعی کسی است که وقتی هم تو را ترک کردند با تو باشد. 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 8:17 PM  توسط وحید ذوالفقاری  | موضوع: طنز

کاریکلماتور!

 

نحوه ی دوشیدن دو گاو شما از دیدگاههای مختلف

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 2:34 PM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

نی نی ها بخونن !!!

 

اعتراضات رسمی یک کودک چهارده ماهه!

ادامه مطلب


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:25 AM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

رابطه دانشجویان با فیلم ها
بازم سلام بچه ها............

اینم یه شوخیه باحال با دانشجویان عزیز (خودمو می گم ها)..........حتما بخونیدش.......


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 10:9 PM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

واژه نامه دانشجویی!
اینم یه راهنمای پر کاربرد برای گل ترمهای (به روایتی ترمک های) عزیز.........

البته برای توضیح بیشتر باید عرض کنم که هر دانشگاه تا حدودی واژه های مربوط به خودشو داره که متاسفانه این واژه نامه مال دانشگاه ما نیست.............

سعی می کنم که تا ۲ روز آینده واژه نامه مخصوص دانشگاه بیرجند رو تالیف کنم....

برای دیدنش برید به ادامه مطلب 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 6:24 PM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

تفاوت پسرها و دخترهای ایرونی!!!

فقط آقایون بخونن!!


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 6:48 AM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

تفاوت پسرها و دخترهای ایرونی!!

فقط خانم ها بخونن!!


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 5:34 AM  توسط علی رستمی  | موضوع: طنز

علی دایی در دوران قاجار....
علی دایی رو ببین
2 نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 6:40 PM  توسط سید هادی موسوی  | موضوع: طنز