صدور بالاترین رقم برای یک چک در تاریخ اقتصاد ایران
بالاخره کارهای نهایی واگذاریی سهام مخابرات به بخش خصوصی داره انجام میشه
تصویری که در زیر می بینید چک صادره برا این معامله که رکورد بورس و رقم چک و... را شکست
عکس:روزنامه خراسان
این روز ها که حرف از حذف 4صفر از واحد پولی ایران زده میشه وبا این وضع بد اقتصادی جهان شاید این رقم چیزی نباشه !!!!!
شاید هم آنها با درنظر گرفتن حذف این 4 صفر این چک رو صادر کردن
با این تفاسیر نباید تا چند ساله دیگه از شنیدن مکالمه زیر بین پدر و فرزندان تعجب کنیم
.
.
.
فرزند : بابا پول می خوام؟؟؟؟
پدر : بورچه فرزندم
فرزند : می خوام برم سر کوچه یه توپ پلاستیکی بخرم
پدر : چقدر عزیزم...
فرزند : چیزی نمی خوام فقط 6518546951ریال
پدر : بیا عزیزم 1و2و3 ...
.....
در وبلاگ انجمن علمی مهندسی فناوری اطلاعات ادیب رمضانی !! - تعجب نداره.
خیلی هم بچه با احساسیه.!! - مطلبی گذاشته که خیلی قشنگو نوستالژیکه .
http://bit.blogfa.com/post-212.aspx
ببینید و یاد مدرسه و نیمکتهای دکوفته بیافتید که سه نفری توشون می چپیدیم و تمام فکر و ذکرمون این بود که کلاس تموم شه که بریم خونه و "بازیهای راه مدرسه" یا بریم زنگ تفریح و فوتبال بازی کنیم - البته ما پسرا ! - و انرژیی ای که در طول کلاس کنترلش می کردیمو بریزیم بیرون .
وای که چه دورانی بود.!!
یادش بخیر هر سال اول مهر با شوق و ذوق می رفتیم کتاب و قلم و دفتر می خریدیم. البته من خیلی علاقه مند داستانای کتابامون بودم و جلو جلو داستانای کتابای خواهر برادرای بزرگترمو می خوندم.
البته اگه توجه کرده باشین این اولین اول مهریه که کلاس نمیریم .![]()
![]()

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد :
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
همه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند:
-وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم.
-با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند.
-قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند.
-همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد.
و همه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند:
-به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد.
-کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد.
-کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند.
-همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد .
| خبرگزاری مهر - گروه حوزه و دانشگاه: کنکور 88 یک ویژگی و اتفاق عجیب را تجربه کرد. برای اولین بار داوطلبی از یک شهر کوچک موفق شد در دو گروه آزمایشی رتبه اول را کسب کند. اتفاقی که با توجه به معدل پایین داوطلب موجب تردید مسئولان سازمان سنجش شد. | |
به گزارش خبرنگار مهر، عبدالرسول پورعباس عصر سه شنبه در مراسم تقدیر از برترینهای کنکور سال 88 پس از اعطای لوح تقدیر به رستگار رحمانی تنها از جوانرود که دارنده رتبه های اول گروههای آزمایشی علوم تجربی و زبانهای خارجی کنکور امسال بود، گفت: رستگار رحمانی سال 82 دیپلم می گیرد و تا سال 85 در کنکور شرکت نمی کند. سال 85 پس از شرکت در کنکور موفق به کسب رتبه 30 در گروه آزمایشی علوم ریاضی می شود اما به دلیل اینکه به سربازی اعزام می شود نمی تواند به دانشگاه راه یابد. وی افزود: رحمانی با شرکت در کنکور 88 رکورد شکست و در دو گروه آزمایشی رتبه اول را به دست آورد. در کنکورهای گذشته بودند افرادی که موفق به کسب رتبه اول در یک گروه آزمایشی و دوم یا سومی در گروه دیگر می شدند اما اینکه داوطلبی در دو گروه آزمایشی رتبه اول را به دست آورد بی سابقه بوده است. رئیس سازمان سنجش آموزش کشور گفت: وی معدل پائینی را در هنگام ثبت نام درج کرده بود و سازمان سنجش شک کرد و از وی خواست تا در امتحان مجدد سازمان شرکت کند که در این آزمون نیز موفق شد و درصد بالایی را از دروس به دست آورد. وی ابراز امیدواری کرد رستگار رحمانی تنها از برجستگان آینده باشد.
رستگار رحمانی تنها نیز در این مراسم ضمن تشکر از مسئولین سازمان سنجش گفت: اینکه در سالهای 82 تا 85 اقدام به شرکت در کنکور نکردم دلیلش محفوظ بماند برای خودم اما در سال 85 به دلیل اعزام به خدمت سربازی نتوانستم به دانشگاه راه یابم. به گزارش مهر، در مراسم تقدیر از برترینهای کنکور 88 وزیر علوم، تحقیقات و فناوری با اعطای لوح سپاس از زحمات رئیس سازمان سنجش در برگزاری آزمونهای سراسری تقدیر کرد. |
4سال بالاخره با همه خوبی ها وبدیهاش گذشت
حدود 4 سال پیش اولین بار که به فکر درست کردن این وبلاگ بودم چون اوون زمان هنوز نمرات رو سیستمی نکرده بودند و فقط روی برد میزدند این وبلاگ رو درست کردم تا به نحوی به ارائه اطلاعیه ها و نمرات همکلاسی ها بپردازم تا کمتر دقدقه رفته به دانشکده و پیدا کردن نمرات رو داشته باشند ولی کم کم وبلاگ محلی برای اظهار نظر های دوستانه وبرخی مواقع کل کل های بین برخی دوستان بود در این 4 سال افت وخیز های فراروانی در وبلاگ داشتیم البته در چند ماه اخیر کم لطفی ها به وبلاگ (بیشتر از طرف خودم) خیلی بیشتر شد که بیشتر به خاطر مشغله ها بود بار ها و بار ها از خانم های کلاس در خواست کردم که اگر خواستید مطلبی تو وبلاگ بذارید بگید تا براتون این امکان فراهم بشه تا به عنوان یک نویسنده در وبلاگ مطالبتون رو بگذارید.....
بگذریم اکنون که کم کم داریم فارغ التحصیل IT دانشگاه بیرجند می شیم با توجه به این که دیگه دانشجو نیستیم پیشنهاد میدم وبلاگی جدید تحت عنوان فارغ التحصیلان IT دانشگاه بیرجند راه اندازی کنیم!!!
به همین دلیل از همه مهندسین IT دانشگاه بیرجند (همکلاسی های سابق )عزیز در خواست دارم تا پیشنهاداتشون رو چه از طریق ایمیل و چه از طرق گروه و چه از طریق وبلاگ برای نام وبلاگ جدید و یا اصلا ایجاد وبلاگ جدید بذارن......
عاجزانه نیازمند نظراتتون هستیم
با تشکر فراوان از همه مهنننننددددددسین IT دانشگاه بیرجند (همکلاسی های سابق )
مهندس موسوی!!!!!!سلام خدمت همه همکلاسی های عزیز شعری رو که در ادامه آوردم روایت گر گوشه ای از خاطرات مان تا ترم 3 است البته قصد داشتم تکمیل کنمش ولی فرصت نشد میخواستم تو جشن فارغالتحصیلی بخونمش ولی گم کرده بودمش حالا که پیدا شد براتون میذارمش.
یک مطلب جالب از معنای واقعی جملاتی که بین کارفرما و مهندسین
پیمانکار در جلسات ردو بدل می شود!!
لغت نامه مهندسین در جلسات كارفرما

منطقه۱و۲و۳
روزها برق باشد شبها برای برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت ۸ شب تا ۳ صبح برق برود تا حال صاحب مجلس گرفته شود
منطقه ۴
روزی نیم ساعت برق برود جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی
منطقه ۵
روزی ۲ ساعت به اضافه ۵ ساعت تنبیه سال ۱۳۴۲ که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است)
منطقه ۶
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید
منطقه ۷
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد
منطقه ۸
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد
منطقه ۹
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود
منطقه ۱۰
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود
منطقه ۱۱
به کل برق نباشد ( دلیل: خواستند گاز قطع شود)
منطقه ۱۲و۱۳
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد
منطقه ۱۴و۱۵و۱۶
به علت ازدیاد اراذل و برای از بین بردن پاتوق ها شبها کلا برق لازم نیست!
منطقه ۱۸و۱۹و۲۰
روزی ۲۳ ساعت و نیم به دلخواه شهردار مناطق
منطقه ۲۱و۲۲
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده!
به نقل از: نفت نامه
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
(لئو بو سکا لیا)
آدرس:
اهل دانشگاهم...!
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم خورده پولی سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی همچون من مشروط
و اتاقی که همین نزدیکی است پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم!
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف می سپارم به شما
تابه یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است
دلتان تازه شود-چه خیالی-چه خیالی
می دانم گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش جا نمازم جزوه مهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مخ من متبلور شده است.
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.
استاد از من پرسید: چند نمره ز من می خواهی؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود
کم کمک دور شدیم از آنجا
بار خود را بستیم
عاقبت رفتیم دانشگاه
به محیط خس آموزش
رفتم از پله دانشکده بالا بارها افتادم...
در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که ز داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو وچه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت : کمممک!
سفر سبز چمن تا کوکو
بارش اشک پس از نمره تک
جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران
حمله درس به مخ
حذف یک درس به فرماندهی رایانه
فتح یک ترم به دست ترمیم
قتل یک نمره به دست استاد
مثل یک لبخند در آخر ترم
همه جا را دیدم
اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو
کارت من گم شده است.
من به مشروط شدن نزدیکم.
آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم
من ندیدم هرگز یک نمره 20
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.
من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم
وبه یک لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم
تریا نقلیه دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد
گاه می روید خار بی نظمی ها
نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!
وبدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم
ونترسیم از حذف
ونپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی
پیوسته شناور باشیم...![]()

بسی رنج بردم در این سال سی / که مدرک بگیرم ز بد شانسی
نشد دادم از کف همه زندگی/نهادم به سر افسر بندگی
نبودم اوائل چنین ناتوان/ ببودم به سر موی و بودم جوان
نه تن خسته و ناتوان بودمی/نه این گونه نامهربان بودمی
نه اهریمنی طینتی داشتم/نه بر خوی بد عادتی داشتم
کنون بشنوید این که بیچاره من/چنان گشته ام این چنین اهرمن
بود شرح احوال من بس دراز/ولی قطره آن گویم از بحر باز
به هوش و خرد شهره بودم به شهر/نبودی چو من درسخوانی به دهر
به کنکور در رزم کنکوریان/زدم تست ها را یکی در میان
به کف آمدم رتبه ای زیر صد/نیارد چو من رتبه کس تا ابد
خیالم که دیگر مهندس شدم/نبودم خبر زینکه مفلس شدم
به وعده نیک دادم همی/که چون در خط درس افتادمی
بیابم اگر صد هزاران کتاب/زنم از خوراک و میرم ز خواب
چنانش بخوانم به روزانه شب/که خود گردم از کار خود در عجب
ولیکن چو پایم بدین جا رسید/نبیند دو چشمت که چشمم چه دید
به هنگامه ثبت نامم دمار/برآمد به یک روزه هفتاد بار
به آموزش اش چون گذارم فتاد/رخ سرخ من رو به زردی نهاد
چو دادندمی صد هزاران ورق/به رخسار زردم آمد عرق
چنان بی کس و خسته ماندم به صف/که رست از کف کفش مخلص علف
پس از آن چو دیگر به صف ماندگان/به یک نمره گشتم من از بندیان
بماند پس نمره ای گم شدم/جدا از خودو شهر و مردم شدم
به خود گفتم این زندگی بهتر است/ره دانشم راه پر گوهر است
گذشتم از آن فکر پیشینه ام/که من دگر آن شخص پیشین نه ام
به من چه که دیگر کسان چون کنند/به من چه چه در کار گردون کنند
به من چه فلانی دل آزرده است/ به من چه خر مش رجب مرده است
گذشتم از آن فکر پیشینه ام/که من دیگر آن شخص پیشین نه ام
که دانش چراغ ره آدم است/کلید در گنج این عالم است
چو فرصت غنیمت شمارم کنون/مرا علم و دانش شود رهنمون
پس از آن به مکتب نهادم چو پا/ز یک درب چوبی بسی بی صدا
به رزم اندر آمد یکی اوستاد/بگفتا شکاری به دام اوفتاد
بچرخیدو گردید و غرید و گفت/در این پهنه یکدم نشاید که خفت
که من دکترا از فلان کشورم/یل سر سپاه فلان کشورم
کنون گفته باشم به آغاز درس/ز کس گر نترسی ز مخلص بترس
بگفتم که درست بسی ساده است/کدامین خر ز درست افتاده است؟
بگفتا که درسم بسی مشکل است/خیالات تو ای جوان باطل است
چنانت بکوبم به گرز گران/که پولاد کوبند آهنگران
پس از آن سخن ها و آن سرگذشت/دو ماهی چو از ان سخن ها گذشت
ریاضی یکم نمره بر شیشه زد/هزاران غمم تیشه بر ریشه زد
علومی چو بر بنده لشکر کشید/سپاه معارف به دادم رسید
یکی بیست بگرفتم از ریشه ها/نشد کارگر زخم آن تیشه ها
پس از آن معارف ز من قهر کرد/دهانم ز تلخی چنان زهر کرد
به تالار و در گرمی ماه تیر/بیامد ز در اوستادی چو شیر
بگفتا که در رزم نام آوران/بدان خوان اول بود امتحان
فراهم شد از جمع ما لشکری/یکی پهلوان تر از آن دیگری
اتود ها کشیده همه از نیام/که باید نمودن به دشمن قیام
چو آمد فرود آن یل از پشت زین/ببست افسار رخش خود بر زمین
کشی از نیامش سوالات را/بگفتا که حل کن محالات را
سپه را به یک غرش آرام کرد/یلان را چنان اسب خود رام کرد
بگفتا که درسم بسی ساده است/کدامین کس از درسم افتاده است؟
کنون گر توانی برو بچه جان/به فنی ز بندم تو خود را رهان
نشستم چنان سنگ بر صندلی/به گفتمی اینکه ول معطلی
برو فکر دیگر بکن این جوان/مگر ترم دیگر شوی پهلوان
شدم برخر نحس شیطان سوار/دو صد حیله را چون نمودم قطار
به یک روزه صدها گواهی به کف/به ظاهر پریشان و در دل شعف
بگفتم که من موقع امتحان/ببودم به بستر بسی ناتوان
که رحمی کن ای پهلوان رهنما/بیا بر من اکنون تو راهی نما
کنون تا نیفتم به حال نزار/برونم کش از پهنه کارزار
دو ترمی در این نابرابر نبرد/دگر از چه آرم سرت رت به درد
هزاران کلک را زدم بیش و کم/که شاید برون آیم از پیچ و خم
رهی پر فراز و خم اندر خم است/در این ره هزاران چو من رستم است
یکیشان به رخش و یکی مرده رخش/یکی با درفش و یکی بی درفش
هر اینک در اندیشه کارزار/مگر آخر آید غم روزگار
بخون پشیمون نمی شی!!!
دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.
...
شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟
شوهر: Bad command or File name.
زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم!
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied.
زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch.
زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي.
شوهر: By Default.
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم.
شوهر: Hard Disk Full.
زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟
شوهر: Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چي؟
شوهر: Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر: The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User.
زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
منبع: http://www.cloob.com/intmsg.php#4280
دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه ی تو را ببیند .
دوست واقعی شانه هایش از گریه ی تو تر خواهد بود .
دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند .
دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد .
دوست معمولی جعبه ای شکلات برای تو مهمانی تو می آورد .
دوست واقعی زود تر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند .
دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود .
دوست واقعی می پرسد که چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری ؟
دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد .
دوست واقعی برای حل آنها سعی می کند .
دوست معمولی مانند میهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا از او پذیرایی شود.
دوست واقعی بسوی یخچال می رود و از خود پذیرایی می کند .
دوست واقعی می پندارد که دوستی شما بعد از مرافعه ای تمام می شود .
دوست واقعی می داند که بعد از مرافعه دوستی شما محکمتر می شود .
دوست واقعی کسی است که وقتی هم تو را ترک کردند با تو باشد.
اینم یه شوخیه باحال با دانشجویان عزیز (خودمو می گم ها).....
.....حتما بخونیدش.......
البته برای توضیح بیشتر باید عرض کنم که هر دانشگاه تا حدودی واژه های مربوط به خودشو داره که متاسفانه این واژه نامه مال دانشگاه ما نیست.............
سعی می کنم که تا ۲ روز آینده واژه نامه مخصوص دانشگاه بیرجند رو تالیف کنم....
برای دیدنش برید به ادامه مطلب
فقط آقایون بخونن!!
فقط خانم ها بخونن!!